Home Persian Gems Calendar Ask Dr. Elahi Persian Quotation Shopping Search
 

 

 

جاذبه هاي کاريزماتيک شخصيت دکتر الهي قمشه اي

نصرالله قادري

منبع: نشريه سروش،سال 23، شماره 1072،25 اسفند 1380،، صفحات 100-105

 خطيب موفق سجيه اي مختص به خويش دارد. گفتار، پندار و کردار خطيب است که در پيوندي يگانه او را مقبول مخاطب مي سازد. هيچ يک از اين سه عنصر بر ديگري رجحان ندارد. به عبارتي ديگر، شکل و محتوا در هم تنيده و يگانه اند. اين نوشتار در چهارچوب مطالعات موردي به شاني از شئون شخصيت موفق دکتر الهي قمشه اي در تعامل با شرايط و بافت آرکيتايپي مخاطب مي پردازد. آرکيتايپ به شخص مربوط نمي شود. همانطور که هر شخص اميالي دارد که به حوزه ناخودآگاه وارد مي شود، افراد بشر هم سرگذشت، اسطوره و اميالي دارند که در هر فرد به طور ناخواسته وجود دارد و به آن «ناخودآگاه جمعي» مي گويند. يعني هر انساني، وارث تجارب نياکان خود نيز هست. يکي از مهمترين راه هايجذب مخاطب،  بهره وري از مفهوم اصولي آرکيتايپ است. خطيبي که به شکل پيچيده و در هم تنيده اي از دو اقليم محسوس واقعي و آرماني- رويايي بهره بگيرد و به شکل طبيعي و باورپذير با استفاده از ظرافتهاي فردي و پذيرش هاي آموزه اي، تلفيقي چند وجهي از اين دو اقليم  ايجاد کند، راه نفوذ  در مخاطب را رمز گشايي مي کند. او با بهره گيري از آموزه هاي فرهنگي مخاطب، سعي دارد به نوعي، تحقق بهشت زميني را برايش معنا کند و چون اين مفهوم، مفهومي آرکيتايپي است مخاطب مجذوب خطيب مي شود و به او دل مي بندد.

ساختمان هر شخصيت از دو دسته اصلي «عوامل » و «شاخص» ها شکل مي گيرد. عوامل و شاخص ها مجموعه اي است که ترتّب و کيفيت ارتباطشان عيان کننده ساختمان شخصيت و به تبع آن، طرح و زمينه هاي عملکردي آن است.

کهن ترين پرسش « انسان شناسي» اين سوال اساسي است که چه عواملي موجب انتخاب طرح ساختمان شخصيت و سپس استحکام و بقاي آن مي گردد. طرح عوامل در ساختمان شخصيت طرحي زمينه اي است. در رأس هرم، عوامل « محيط» و «وراثت» قرار گرفته اند.

تاثير عميق و پايدار هر يک، که سهمي مشخص در تشکل ساختمان شخصيت دارند،آنچنان واضح است که پيروان مکاتب الهي و نظريه پردازان مشارب مادي يا انسان گراها هم امروز نظرهايي را که در رديا تاييد هر يک اقامه شده است کوتاه بينانه قلمداد مي کنند.

 

.محيط

عامل محيطي کيفيتي دارد که مناسب ترين عامل براي طرح شيرازۀ ساختمان شخصيت محسوب ميشود.ميداندادنبهاينعاملشخصيترابهنحويدرارتباطباافرادوجامعهقرارمي دهد که تأثير متقابل آن ها را بتوان بررسي کرد.طيف تأثير محيط بر شخصيت چنان گسترده، متنوع و پيچيده است که در برخورد اول حدّي نمي شناسد. تأثير محيط، از تأثير پيش از تولد گرفته تا تأثير پيشاپيش مرگ، کيفيتي بالقوه است و دنيايياست از مبادلات رواني شخصيت و محيط. دکتر الهي قمشه اي در محيط مذهبي، علمي و فلسفي پرورش يافته است؛ در خانواده اي متدين و مذهبي که قرآن سرلوحه زندگي آن هاست. جلسات علمي و رفت و آمدهاي اهل علم و دين به اين محيط، شيرازۀ ساختمان شخصيت ايشان را رقم زده است. همه آموزه هاي قرآني و الهي پيش از تولد ايشان رعايت مي شد و در دوران کودکي نيز اين آموزه ها تأثيري مستقيم بر شخصيت او داشتند. او از همان بدايت با کتابت و محيط پاک مذهبي سروکار داشت.

تأثير مستقيم و غير مستقيم محيط بر شخصيت ايشان نمودي آشکار و انکار ناپذير دارد.اساساً تعلق خاطر ايشان به کلمه، سخن و کتابت به دليل پرورش يافتن در چنان محيطي است. انسان فطرتاً خدا جو و خدا خواه است. اگر محيط هم شرايط را فراهم کند، شاکلۀ اصلي شخصيت به «خويشتن شناسي» مي رسد. اين عالي ترين حدّ شناخت آدم است. آدمي از «خويشتن شناسي» به «خداشناسي» مي رسد. سيد نعمت الله ولي مي فرمايد:

اي آنکه طلبکار خدايي به خود آ                از خود بطلب کز تو جدا نيست خدا

اول به خود آ، چون به خودآيي به خدا        اقرار بياري به خدايي خدا

 

طيف گستردۀ تأثير محيط پرورشي دکتر الهي قمشه اي بر شخصيت ايشان، نمونه اي منحصر به فرد را شکل داده است. يکي از نعمت هاي خداوندي به ايشان، پرورش يافتن در محيط پاک است.

 

.وراثت

نقش وراثت ابتدا در مورد جنبه هاي فيزيکي و جسماني شخصيت مصداق مي يابد. جدا از اين، نقش وراثت در طرح شخصيت نوعي بازگشايي است و تأثيري بيش از اين ندارد. نقش وراثت در شخصيت در مبحث شاخص ها و جنبه هاي بيروني و دروني آن بررسي خواهد شد. در آن مبحث، اين مقوله بهتر درک و دريافت مي شود.

 

  

.غريزه و فطرت   

تأثير اين دو عامل در طرح ساختمان شخصيت از اصول بديهي و پذيرفته شدۀ عام است. غريزه در ساختمان شخصيت به بُعد حيواني، و فطرت به جنبۀ متعالي آن نظر دارد. هر شخصيتي براي دست يابي به فرديت از لحظه اي که «من» را مي شناسد در ستيزي قرار مي گيرد که تا مرگ از آن رهايي ندارد. «جهاد اکبر» جهادي نيست که تمام شدني باشد،  يا بسته به موقعيت و حال و آن و مقام فرد به نهايت برسد. آدمي در هر مرتبه اي همواره در معرض انواع خطرها است- در اين مبحث جايگاه معصومان به شکل ويژه اي بايد بررسي شود که موضوع بحث ما نيست. فرد اگر به اسم اعظم دست يابد يا جايگاه بر صيصاي عابد و بلعم ابن باعورا را فراچنگ آورد، از چالش با «نفس اماره» رهايي ندارد. لغزشي کوتاه او را در سراشيب سقوط قرار مي دهد. غريزه در شخصيت آدمي مانند موري سياه است که در ظلمت شب بر سنگ مرمر سياهي راه مي رود. چراغ فطرت است که ما را راهنمايي مي کند. آنچه از شخصيت بيروني دکتر الهي قمشه اي دريافت مي شود با عنايت به عامل سن و اين که ايشان به نيکي و پاکي در جامعه شهره است، نشانۀ رجحان فطرت بر غريزه در شخصيت ايشان است.مخاطب شخصيتي را که وجه فطرت در وي غلبه دارد، دوست مي دارد. چون اين ساحتي خداگونه است. مخاطب در ارتباط با خطيب به وجه «حسن» او نظر مي کند و اين حس هر چه بيش تر باشد، مقبوليت وي عام تر مي شود. حسن همه آن چيزي هست که رو به خدا دارد و در برابر «قبح» قرار ميگيرد که پشت به خدا دارد. اگر «گفتار» و «کردار» بيروني  و قابل رويت فرد در جامعه يگانه باشد، وي باورپذير و مقبول مي شود. در غير اين صورت، مخاطب فوراً در برابر خطيب جبهه مي گيرد و او را به چالش دعوت مي کند، که نتيجه آن نفي خطيب در ذهن مخاطب است و گفتارش را هم باور نمي کند.

عمده ترين خصيصۀ دکتر الهي قمشه اي در نمود ظاهري، يگانگي کلام و کردار است. به همين جهت، مخاطب در چالش باور کردن يا نکردن او قرار نمي گيرد و از اين منظر دچار سوالي اساسي نمي شود، چنان که حضرت حافظ مي فرمايد:

 

واعظان کين جلوه در محراب منبر مي کنند     چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند

مشکلي دارم از دانشمند مجلس بازپرس         توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند.

 

دکتر الهي از خدا و عشق مي گويد، چنانکه باور دارد، چنانکه زندگي مي کند، چنان که آرامش چهره اش آن را عيان مي سازد، چنانکه لبخند زيباي دوگانه اش آشکار مي کند؛ لبخندي شبيه لبخند موناليزا، که مخاطب بين خنده و گريۀ آن سرگردان مي ماند، لبخندي که تبسم است و هرگز به قهقهه بدل نمي شود. اين يگانگي عنصر سوم، يعني پندار را هم با دو عنصر ديگر يگانه مي کند.مخاطب اين وحدت را در مي يابد و شخصيت را مي پذيرد. اشاره کرديم که گفتار، پندار و کردار شخصيت خطيب است که در پيوندي يگانه او را مقبول مخاطب مي سازد.هيچ يک از اين سه عنصر بر ديگري رجحان ندارد.

خطيب به انتخاب و گزينش يکي بر ديگري نيازي ندارد، بلکه بايد اين سه به طور پيچيده و ظريفي ترکيب مناسبي را در جلوه هاي بيروني خود عرضه کنند. اگر يکي بر ديگري رجحان يابد يا يکي به نفع ديگري کنار گذاشته شود، جذابيت و گيرايي اين در هم تنيدگي از بين مي رود و ميزان مقبوليت کاهش مي يابد.

ملت عشق از همه دينها جداست        عاشقان را ملت و مذهب خداست!

 

.شاخص ها

 

جان پاول، روانشناس و کشيش آمريکايي، معتقد است:

«انسان حقيقي (عامل) همواره در حال تعادل است. تعادل بين حالات دروني و واکنشهاي بيروني، يعني ظاهر و باطن وي با هم موازنه دارند». شاخص ها، نخستين مرحلۀ عيني و مجسم در پذيرش يا نفي شخصيت شمرده مي شوند. جنبه دروني مفهومي سيال و مشتمل بر شاخص  «روحي و عاطفي» و هم چنين شاخص «عقلي و استدلالي» دارد، در حالي که جنبۀ بيروني در شکلهاي مجسم تري چون شاخص «جسمي و فيزيکي» و شاخص «اعتباري و اجتماعي» تعميم مي يابد.

 الف: شاخص جسمي و فيزيکي

هر شخصيتي در درجۀ اول صاحب قالبي فيزيکي است که عامل وراثت و محيط بر آن تأثير اساسي دارند. در اين مقوله تأثير وراثت بديهي و تأثير محيط مشروط است. ظاهر فيزيکي و جسمي شخصيت نخستين مرحلۀ برخورد و آشنايي مخاطب با اوست. وجود ارتباطي قابل محاسبه ميان ويژگيهاي فيزيکي انسان با منويات دروني کشف تازه اي نيست. حدود دو هزار سال پيش جالينوس و  به روايتي بقراط طبايع انساني را در چهار گروه متفاوت تقسيم کرد. بلغمي، صفراوي، دموي، سودايي. ويژگي هاي بيروني شخصيت اولين عامل ارتباط يافتن يا نيافتن مخاطب با اوست. دکتر الهي قمشه اي از گروه تيپ استخواني است. با ظاهري آرام و تبسمي مهربان و صورتي مدور؛ زيبايي نهفته اي که وابسته به موي سر نيست. اتفاقاً سري کم مو به اين کرويت کمک کرده است. اساساً کائنات کروي است. شکل زمين، منظومه شمسي، حيات آدمي، گردش خورشيد و الخ... «دايره» مفهومي آرکيتايپي در ذهن آدمي دارد. فرد ناخودآگاه با اين شکل هندسي، انس و الفتي دارد. تأثير مجالسي که به صورت دايره برگزار مي شود بسيار بيشتر از مجالس ديگر است.چون در آن جايگاه خطيب و مخاطب يکي است. يکي از نقص هاي جلسات دکتر الهي قمشه اي اين است که به اجبار مجبور است در صحنه اي قاب عکسي سخن بگويد.

صورت يا شکل ظاهري از جمله موارد اساسي براي جذب يا دفع مخاطب است . آگاهان به فقه و بحث هاي کلامي معتقدند که در شرايط برابر براي امامت جماعت، فردي که چهره مطلوب تري دارد در اولويت است. از هر سه منظر فقهي-اسلامي، ادبياتي-فرهنگي و مطالعات اجتماعي-روانشناختي توجه به چهره و نوع تأثير گذاري آن مهم است.

با عنايت به اينکه ما در آغاز هزارۀ سوم هستيم و از عصر سايبرنتيک گذر کرده ايم و رسانه هاي جمعي فرد را در معرض نگاه و قضاوت مخاطب قرار مي دهند و عمدتاً چهره دکتر الهي قمشه اي از طريق رسانۀ تلويزيون به مخاطبان ارائه مي شودو دوربين با توجه به قالب تلويزيون به اين عنصر اهميت والايي داده است، به اين جهت، چهره و سکنات و حالتهاي ظاهري خطيب اهميت بيشتري يافته است. مراد ما از صورت، هم چهره است و هم سکنات رفتاري.

بي آنکه مبحث پيچيدۀ استاتيک را مطرح کنيم، مي توان در برداشت اوليه با توجه به ذهنيت آرکيتايپي مخاطب آرکيتايپي، اذعان داشت کهدکتر الهي قمشه اي با چهره مدور و آرام و جذاب و تبسم خاص خود همراه با سکنات با وقار و نگاه همراه با تعليق نزديک به جاذبه هاي کاريزماتيک تأثيري خوش آيند، آرام بخش و جذاب بر مخاطب خود دارد.

وضعيت چهره، رفتار و سکنات ايشان، با عنايت به عامل سن وي، که در جايگاه پدري قرار دارد، هم آهنگي کاملي را نمودار مي سازد. صورت مدور، تبسم معنادار،هيکل نه چاق نه لاغر، نگاه آرام و بانفوذ و رفتار باوقار همراه کلام که بعداً به آن خواهيم پرداخت- در اندامواره اي بسامان شخصيتي را ارائه مي دهد که دوست داشتني است. شاخص جسمي و فيزيکي اين فرد او را به شخصيتي اسطوره اي بدل مي کند. شخصيتي که عضله و قدرت بدني نيست که او را مقبول مي سازد، بلکه زبان و چهره­اش که مستقيم با عقل و احساس مخاطب  درگير مي شود. ظاهر فيزيکي دکتر الهي قمشه­اي به دليل اين که در دسته استخواني قرار مي گيرد بر جذابيت و مقبوليت او مي افزايد .

 ب: شاخص اعتبارات فردي و اجتماعي

ويژگي ها و اعتبارات فردي و اجتماعي از موثرترين شاخص هاي بيروني در تعيين کيفيت خصايص شخصيت شمرده مي شود. شاخص اعتبارات فردي و اجتماعي با عناصر سن, طبقه اجتماعي و اقتصادي , شغل و ..... ارتباطي مستقيم دارد.

 

.سن

سن و دوره هاي شخصي زندگي فردي نزد برخي از روانکاوان حائز اهميت است. اريک  اريکسون سايکوآناليزيست آلماني نظريه اي به نام «مراحل هشت گانه زندگي» ارائه کرده است که طبق آن هر انساني در طول عمر خود به ترتيب دوران : 1.طفوليت 2.اوان کودکي 3.سنين بازي 4.سنين مدرسه 5.نوجواني 6.جواني 7.ميانسالي 8.پختگي را تحت شرايط تعريف شده اي طي مي کند. شخصيت در طي هر مرحله با نوعي بحران که ويژه آن مرحله محسوب ميشود روبروست .

چگونگي عبور از بحران در هر مرحله شالوده شخصيت را در مرحله بعدي پي ريزي مي کند. به اين معنا که در هر يک از مراحل  هشتگانه زندگي به دلايل متعدد، مثل عوامل فيزيولوژيک رشد يا خواستگاه  ها و انتظارهاي جامعه نقطه عطفي به وجود مي آيد.

سن دکتر الهي قمشه اي با توجه به شرايط و باورهاي آرکيتايپي مخاطب، مفهومي فراتر از مجموعه تجارب ناشي از گذر عمر دارد. سن ايشان، منبع خرد پيري است که در اعماقي ريشه دارد که حضور نزديک تري با آستانه خلقت دارد. اين سن به نوعي نشانه نقش پدري براي مخاطب است . پدري که نقطه اتکاست و امنيت روحي است و پناهگاهي است براي تسلي يافتن از گزندهاي بيروني، که آدمي در مراحل هفتگانه زندگي نيازمند آن است.

دکتر الهي قمشه اي در هشتمين مرحله زندگي يعني «پختگي» است. اين سن با توجه به باور مخاطب، وي را در موقعيتي قرار مي دهد که با وجود زندگي در اين دنيا، يادآور جهاني ديگر هم هست. اين سن، مرز گذر است. آدمي به مرحله ديگري نزديک مي شود که به کائنات و منزل مقصود برسد. آدم در اين سن کم تر هدف «نفس اماره» قراردارد. نه اينکه رها شده است اما تعلقات زميني او کم تر است. در او خصيصه پدري که بخشايندگي و کرامت است نمود بيشتري دارد. او به دليل پختگي در مرحله مرشدي رسيده است . کلام پير در دل مخاطب تاثير بيشتري دارد چون او نيازمند منافع و شهرت نيست . به گونه اي با کائنات يگانه شده است . از سوي ديگر، تجربه زيادي دارد که از علم برتر است و اين تجربيات به کمک مخاطب مي آيد. از ساحتي ديگر، چون زندگي مدور است، پيري به نوعي بازگشت به کودکي و بکارت هستي است. همين تصور تصوير دکتر الهي قمشه اي را براي مخاطب مقبول و دوست داشتني مي کند. نکته اي ديگر که بسيار حائز اهميت است ايجاد حالت تعادل بين اعمال اساسي انسان در اين سن است. کارل گوستاويونگ اعمال اساسي انسان را به چهار شاخه تقسيم مي کند :

1.انديشه (Thinking)

2. احساس (Feeling)

3. حس (Sensation)

4. الهام (Intution)

يونگ معتقد است جنبه هاي خودآگاه شخصيت مرد به طور کلي انديشه و حس است . مرد احساس و الهام را پس مي زند . حال آنکه در شخصيت زن، احساس و الهام غلبه دارد و انديشه و حس سرکوب مي شود. جنبه سرکوب شده در شخصيت مرد را Anima ( روح زنانه ) و جنبه مردانه واپس زده شخصيت زن را Animus (روح مردانه) مي نامند . مراد ما اصالت دادن به هيچ  کدام نيست. مهم اين است که خطيب بتواند اين چهار عمل اساسي را در حالت تعادل ارائه کند. سن دکتر الهي آن قدر هست که اين تعادل را به وجود آورد و مخاطب از هر جنسي که باشد به دليل اين تعادل شخصيت را باور مي کند .

 

.شغل و حرفه

حرفه و شغل شخصيت عامل گويايي در تعريف بخشي از ساختار دروني اوست. به مشاغل بنابر ماهيت و سپس شرايط مي توان توجه کرد و از ميزان علاقه هر فرد به هر شغل مي توان تا حدودي به خلق و خوي او پي برد . البته به شرطي که حرفه شخصيت در درجه اول، انتخاب آزاد خود او باشد و گر نه شغل اجباري چيزي از پيشينه فرد به دست نمي دهد .

شخصيتي منفعل که تحت تاثير ديگران زندگي خود را جهت يابي مي کند و براي خود شغل خاصي را بر مي گزيند، ميزان تعلق خاطرش به آن شغل ميزان وفاداري او را به توقعات و نظر ديگران نشان مي دهد، نه توقع و نظر او را نسبت به زندگي خود.

شغل دکتر قمشه اي معلمي, به مفهوم عام و خاص آن است . معلمي حرفه پيامبران است و ساحتي خداگونه دارد. اولين معلم آدمي خداوندبود . معلمي شغل تعطيل بردار يا تمام شدني نيست. فرد هر چه در اين شغل پيش تر رود پخته تر مي شود. آدمي در جامعه در اولين جدايي خود از خانواده با معلم مرتبط مي شود.  حرفه معلمي از کودکي با فرد ارتباط دارد و بسته به حال و آن و مقام او اين حالت تداوم مي يابد . البته حرفه معلمي ارتباط نزديکي با خلق و خوي شخصيت هم دارد .

درس معلم ار بود زمزمه محبتي  جمعه به مکتب آورد طفل گريز پاي را .

دکتر الهي قمشه اي معلم عشق است . عشق يکي از تم هاي ازلي ، ابدي بشر است که فنا ناپذير است و در دايره آرکيتايپ شخصيت فرد جاي دارد. يکي ديگر از جاذبه هاي ايشان بسته و وابسته و پيوسته به حرفه است. ايشان چون معلم است شيوه اداره کردن جلسه درس و بحث و ايجاد رابطه الفت را درست به کار مي گيرد. اين رمز موفقيت است، رمز کمي نيست . بسا خطباي عالم تر از ايشان که چون شيوه معلمي عام را نمي دانند مجلس گرمي ندارند.معلمي که شيوه پيامبران را بر مي گزيند بايد راه و رسم اداره کردن مخاطب عام را بلد باشد.مخاطب عام از هر جنس و در موقعيت هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي است. خطيب بايد بتواند در «روساخت» خطبه خود با همه مرتبط شود و کشش ايجاد کند و ضمنا بايد براي مخاطب خاص در «ژرف ساخت» خطبه معاني ديگري را بيان کند. ايشان با بهره مندي از حرفه معلمي ، توان برقراري ارتباطي گسترده با مخاطب را دارا است.

 

.طبقه اجتماعي

در هر طبقه اجتماعي انسان هاي خاصي جاي مي گيرند . اين طبقات اجتماعي چه بومي باشند با فرهنگي خاص و چه کاذب و اعمال شده توسط سران سياسي جامعه، در هر صورت شرايط مدوني دارند که مرزي انها را از طبقه هم جوار مشخص و تفکيک مي کند . معلمان در هر جامعه اي از طبقه متوسط هستند که با همه طبقات حشر و نشر دارند . دکتر الهي قمشه اي به دليل حرفه خاص، وضعيت خانوادگي و تربيت دوران کودکي اش از نظر مادي طبقه خاصي ندارد که خصايص اخلاقي و ظاهري آن ها را کسب کرده باشد. نوع لباس پوشيدن، محل زيست و شغلشان از ايشان شخصيتي ساخته است که خصيصه مردمي را داراست . همين خصيصه در ميزان پذيرش مخاطب بسيار اساسي است . اگر مخاطب احساس کند خطيب تافته جدا بافته اي است و از طبقه عام جامعه فاصله دارد در پذيرش او با ترديد مواجه مي شود. . مخاطب خطيبي را دوست دارد که هم طبقه او باشد،  درد او را بفهمد و همگام او زيسته باشد، طبقه اجتماعي ايشان اين همذات پنداري را براي مخاطب رقم مي زند.

 

.شاخص فکري استدلالي

پايه هاي فکري و استدلالي فرد را چه عنصري رقم مي زند؟  پاسخ اين سئوال شايد اين باشد که عوامل غير اکتسابي ! يعني وراثت ، فطرت و غريزه با محيط- که عاملي اکتسابي است ترکيبي مضروب دارند که حاصل ضرب آن ها روش استدلالي فردي را مي نماياند .در اين خصوص، نتيجه اين ترکيب حاصل جمع نيست، يعني نبايد تصور کرد که بخشي از زمينه هاي فکري را محيط و بخشي ديگر را وراثت و غريزهو فطرت مي سازند، بلکه در نهايت ، اساس انديشه و منطق هر فرد محصول تقابل و ترکيب تصاعدي عوامل يادشده است.

بشر در ميان ديگر مخلوقات خداوندي موجودي متفکر است و خصلت ناب او از منظر فطرت مقابل فعاليت غريزه که بيش تر جنبه حيواني دارد او را به موجود منحصر به فردي بدل مي کند. محيط رشد و نمو دکتر الهي قمشه اي از يک سو، و تاثير وراثت و خانواده از سويي ديگر باعث شده است شاخص فکري و استدلالي متعادلي را دارا باشند. تعادل در اين شاخصه يکي ديگر از عناصر مقبوليت ايشان نزد مخاطب است . 

 

 

.شاخص روحي و عاطفي

 

منظور از شاخص روحي و عاطفي در اين جا مجموعۀ واکنش هاي غير عقلي فرد است. به عبارتي ديگر، اغلب فعاليتهاي روحي و عاطفي سلسله اي از «واکنش»ها هستند و به ندرت هسته هاي «کنشي»اند. اين کنش ها، چه پنهان و بطئي و چه آشکار و مقطعي، تنها «نوع» بازتاب عاطفي را تعيين مي کنند. اين در حالي است که شدت، جهت و دوام هر واکنش عاطفي، به زمينه هاي شخصيتي خود فرد بستگي دارد. پس نخست بايد در نظر داشت که نه عامل بروز واکنش عاطفي، بلکه «زمينه ها و ويژگي هاي دروني» شخصيت کيفيت واکنش را تعيين مي کند و اساساً ميدان يافتن يا مهار شدن آن را نيز مقرر مي سازد.

شخصيت دکتر الهي قمشه اي با عنايت به عامل «سن» وي که در مرحلۀ پختگي است و تعادلي که در اعمال اساسي و طبايع انساني وي برقرار است، در مجموعۀ «کنش»ها و «واکنش» ها به اعتدال رسيده است. همين اعتدال کمک مي کند که مخاطب به پذيرش شخصيت ايشان رغبت داشته باشد. يکي از دلايل مقبوليت ايشان اعتدال در شاخص روحي و عاطفي است که پايي در زمين و سري در آسمان دارد.

 

.بينش

 

بينش از جمله عواملي است که نقش بازتاب دهندگي هويت را به عهده دارد. عاملي که به شدت زمينۀ تصوير سازي و تنوع ترکيب را داراست و مانند خميري مستعد هويت را، که به شدت غير تصويري است، عينيت مي بخشد. خطيب نيازمند تفکر عقلاني است. او بايد ديدگاه مشخص داشته باشد، يعني به درک فردي از رابطۀ انسان و جهان دست يافته باشد. او بايد به فرديت رسيده باشد. کارايي حاصل از عنصر بينش در فرد، او را در جايگاهي قرار مي دهد که مخاطب بتواند نفي يا اثباتش کند. خطيب فاقد بينش با دستگاه ضبط صوت تفاوتي ندارد. او موجودي است که مقدار معتنابهي بار علمي را به دوش مي کشد. دکتر الهي قمشه اي صاحب بينش منحصر به فردي است.نه مرعوب است نه ارعاب مي کند. بينش او با عنايت به استدلالي که ارائه مي دهد و شيوۀ زيست وي، بينشي موروثي صرف نيست. مهمتر اينکه ايشان به مرحله استنتاج رسيده است. بينش يگانه اي دارد که از ايشان شخصيتي مقبول براي مخاطب ساخته و پرداخته است.

 

.هويت

 

وقتي از هويت فرد صحبت مي کنيم، انتظار داريم برخي از شاخص هاي پنهان ساختماني او آشکار شود. اگر اين شاخص هاي پنهان، که در ژرف ساخت نهان شده اند، در حد نياز آشکار شوند، مخاطب به بعضي از جنبه هاي دروني فرد پي مي برد. اين آشنايي به مخاطب کمک مي کند ديگر جنبه هاي فردي را نيز کشف و درک کند.اگر مخاطب به اين کشف دست يابد مي تواند به خوبي هويت فرد را تحليل و دريافت کند. شخصيت فاقد هويت باور پذير نيست. شخصيت منحصر به فرد هويت دارد و هويت او را مي توان شناسايي کرد. با عنايت به عنصر بينش، هويت دکتر الهي قمشه اي براي مخاطب شناخته شده است. از طريق شناخت هويت است که شخصيت با او همگام مي شود.

 

.انگيزه

 

پروفسور پل ويس مي گويد: «ما اشخاص را مي شناسيم، زيرا به آينده اي که آنها در جست و جويش هستند واقف ايم». اين جمله شاه کليد فهم و ارتباط با شخصيت خطيب است. شاه کليدي که هم گشايندۀ شالودۀ «انگيزۀ» شخصيت است و هم توانا در نفوذ  به ذهن مخاطب و تحريک «انگيزۀ» او به تعقيب انگيزۀ فرد.

هگل معتقد است انسان هستي خود را پايدار مي کند و مي کوشد کمبودهايش را جبران کند. براي همين، انسان ماندن وابسته به انگيزۀ انسان بودن است. انگيزه در انسان وسيله اي است که او با آن خرسندي خود را مي جويدو يگانگي اش را باز مي يابد. به اين ترتيب، حذف انگيزه به معني زير سوال بردن اعمال انسان است.

مداومت، استمرار، ثبات و اراده در شخصيت دکتر الهي قمشه اي نشانه انگيزۀ قدرتمند وي براي انسان بودن است. همين انگيزه عاملي است که باعث مي شود مخاطب ايشان را دوست بدارد، چون پيوسته در تلاش براي انسان بودن است.

 

.منش

 

منش بيروني ترين و ملموس ترين عنصر شخصيت است که کميت آن بي واسطه، گوياي کيفيت آن است. اصالت اين عنصر در تجلي شخصيت به حدي است که عده اي آن را يگانه عامل درک اصل و اصالت فرد مي دانند و آن را تحت اصطلاح عمومي «رفتار فرد» بررسي مي کنند. برخي از روانشناسان رفتارگرا بروز اين پديده را به «صفت» نسبت مي دهند. صفت واسطۀ رفتار و ساختار شخصيت است. اگر صفات را پديده هايي نسبتاً پايدار بشماريم مي توان نتيجه گرفت که «صفت» را از «رفتار» مي توان تشخيص داد و با تشخيص دادن صفت مي توان با «ساختار شخصيت» آشنا شد. منش مردمي، صفت مردم داري، خداجويي، عشق طلبي،انسان بودن، تشنۀ علم بودن، جستجوگري، استقامت در آموختن و ... شاخص هاي منش دکتر الهي قمشه اي است. همين منش پوياي مردم دار خداجوست که از ايشان فردي خواستني و مقبول مي سازد.

 

.نمو

 

هر فردي در شرايطي رشد و نمو مي يابد. گاهي فرد از منظر طولي رشد مي کند و گاهي عرضي! فرد مقبول فردي است که رشد و نموش در طول و عرض هستي باشد. او بايد شتاب اوج گيرنده داشته باشد و مدام پيش رود. در اين مسير نمو او تنها وابسته به خويش نيست، بلکه او بايد جامعه را هم با خود رشد دهد.

دکتر الهي  قمشه اي به دليل برخورداري از خصيصۀ معلمي رشد و نموي اوج گيرنده داشته اند و چون در اين مسير همگام با مردم پيش مي روند، در عين اين که قافله سالار هم هستند، رشد و نمو ايشان عاملي براي دوري مخاطب از ايشان نشده استو همين عامل يکي از جاذبه هاي شخصيتي ايشان است. او خطيبي نيست که به گونه اي عمل کند که مخاطب احساس کند در جايگاه بالاتري ايستاده است و با او فاصله دارد بلکه در عين اينکه در مرتبه بالاتري است، به گونه اي عمل مي کند که مخاطب خود را هم شأن او بداند و ناگزير با او همگامي کند. اين يکي از موفق ترين رمزهاي موفقيت ايشان در ارتباط با مخاطب است. او به دليل نمو پيش روندۀ معلمي، دانش آموزي است که خود نيز در حال آموختن است و چون هر دو خصيصۀ معلمي و دانش آموزي را براي رشد گردآورده است، مخاطب با او همدل مي شود.

 

.قابليت

يکي از نعمت هاي خداوندي که به آدمي عطا مي شود شرايط است، به شرطي که فرد ظرفيت پذيرش اين شرايط را داشته باشد، قابليت هر فرد وابسته و پيوسته به تلاش و اراده و ظرفيت اوست.

دکتر الهي قمشه اي از نعمت برخورداري از شرايط مطلوب و آرماني به بهترين نحو بهره برده است. از سويي ديگر، اعتدال ايشان باعث شده است ظرفيت جايگاهي را که کسب کرده است داشته باشدو نه دچار خود بزرگ بيني شودو نه خود کم بيني. در راه دست يابي به اين قابليت تلاش و ارادۀ مثال زدني ايشان، به عاملي بدل شده است که در ساخت اسطورۀ ايشان بسيار موثر بوده است. مخاطب آمال و آرزوهاي خود را در قابليت هاي منحصر به فرد او مي بيند.از اين روي، عامل قابليت ايشان باعث برقراري ارتباطي تنگاتنگ با مخاطب مي شود. او که در سن پختگي است، هنوز دست از آموختن و بيش تر دانستن برنداشته است، چون آدمي ذاتاً در پي کشف راز و گشودن ناگشوده هاست و اين شخصيت پرتلاش و با اراده به شخصيتي دوست داشتني بدل مي شود که مخاطب خواهان همدلي با اوست.

.زبان

 

زبان يکي از مهم ترين ويژگي هاي پذيرش خطيب است. خطيب ناگزير به شکلي گسترده در معرض قضاوت شنوايي و احساسي مخاطبان خود قرار دارد.

به اين جهت، مسئله زبان و شکل بيش تر از مواقعي که مباحث در جمع هاي محدود و اندک مورد تأمل، تصميم گيري و اجرا قرار مي گيرد اهميت مي يابد. با توجه به اينکه مباحث دکتر الهي قمشه اي علاوه بر جمع هاي محدود، از رسانۀ فراگير تلويزيون براي مخاطبان بي شمار نيز پخش مي شود، مقولۀ زبان اهميت به سزايي مي يابد. زبان گفتاري ايشان قدرت جذب بسيار بالايي دارد.

نحوۀ بيان و تکلم ايشان اديبانۀ آکادميک نيست، بلکه آميزش يگانه اي است از زبان «آرگو» و «ادبي». زبان، زباني خودي است؛ دعوتي مجدد به پيوندهايي رگه دار در حال و هواي آرکيتايپي مخاطب. از منظر ديگر، عاملي براي برانگيختن نوعي احساس «نوستالژي» در مخاطب است. کلام بايد معرف نيت و «شخصيت» فرد باشد. فرد در معرفي خود پاسخ عاطفي مي دهد يا منطقي.

اطلاع از جان فرد در نهايت، از «عاطفه» يا از «منطق» و «انديشه» کلام به دست مي آيد. مشهور است که سقراط گفته است: « انسان هر طور باشد، زبانش نيز همانطور است» گفتار در خدمت تجلي شخصيت از زبان خود فرد وابسته به سه عنصر اصلي است که عبارتند از:

1- موضوع يا مضمون

2- محتوا

3- صورت

اين سه عنصر تفکيک ناپذير چنان در يکديگر ادغام شده اند که با تفکيک آنها از يکديگر شاکلۀ اين اندامواره بسامان فرو خواهد ريخت. موضوع يا مضمون چکيدۀ معني يا پيامي است که مخاطب بعد از شنيدن سخن مي تواند ادعا کند که غرض اصلي گوينده بيان آن بوده است. محتوا عبارت است از مجموعۀ معاني فرعي، وقايع، حوادث و صحنه هايي که پيرامون مضمون اصلي تنيده شده است تا ضمن برانگيختن توجه و علاقۀ مخاطب، موضوع را نيز در فضايي مناسب و با برجستگي بيشتري به شنونده انتقال دهد. براي بيان موضوع و محتوا، بايد قالب خاصي را برگزيد. اين قالب ويژگي هايي دارد. مثلاً کلام وزن و موسيقي دارد و ... ما به اين مجموعه ويژگيها «صورت» يا «فرم» مي گوييم. پس صورت، عبارت است از طرح محتوا و موضوع با نظم و ترتيبي خاص با زبان و بياني ويژه که از ذوق و زيبايي شناسي و تجربه و مهارت فني سخنگو مايه مي گيرد. از سويي ديگر، خطيب موظف است شرط «صحت و تناسب» را رعايت کندو تا وقتي که او «اصل صحت» را رعايت مي کند، انتقال صورت مي گيرد. اما اگر قصد داشته باشد انتقال موثري صورت بگيرد، ناچار بايد «اصل تناسب» را هم رعايت کند و اين هنر است.

«اصل صحت» يعني کاربرد درست وسيله براي انتقال معني، در زبان عبارت است از:

1- کاربرد درست و دقيق کلمات

2- رعايت قواعد دستوري

3- پرهيز از استعمال کلمات، ترکيبات و ساختار دستوري متروک و مهجور

اما «اصل تناسب» با زيبايي سرو کار دارد. اصل تناسب يعني هماهنگي، توازن و تناسبي که به نوعي در کلام ايجاد مي شود. اصل تناسب، به سه عامل مهم بستگي دارد:

1- لفظ: کلماتي که با هم ترکيب مي شوند الفاظ هستند. خود لفظ حاوي معني است.

2-  معني: مفهومي گسترده تر دارد و بايد به مخاطب منتقل شود.

3- مخاطب: کسي است که خطيب بايد بتواند با او ارتباط موثر برقرار کند.

جمله بندي، لحن، کميت کلام، آهنگ، هارموني، تمپو و ... عوامل ايجاد تناسب بين شکل و غناي گفتار آدم هستند. به اين معنا که ديگر مشخصات تعيين شدۀاجتماعي و فرهنگي فرد رابطه اي مستقيم با شکل و غناي گفتار او دارد. صورتهاي گوناگون گفتاري به سهم خود انعکاس دهنده جلوه هاي متفاوت شخصيت فرد هستند و باعث مي شوند کيفيت بياني فرد در کنار شکل و غناي کلام او در خدمت تکميل ابعاد شخصيتي در آيند.

اين صورتهاي گفتاري عبارتند از:

1. جمله بندي و کيفيت: پاي بندي به گفتار صحيح ازلحاظ جمله بندي، شخصيت را به طبقه خاصي از قشر فرهنگي جامعه متعلق مي کند.

2.کميت کلام: شخصيتي که خواهان برقراري ارتباطي  موثر است بايد دو ويژگي گفتاري را رعايت کند که يکي  فرهنگ ملي است، شامل تمام خصوصيات فرهنگي، زادگاه، خانواده، محل زيست و... و ديگري همان عامل شغل و ارتباطات اجتماعي است.

3.سطح محتوايي: به دو عامل از عوامل سه گانه وابسته است. ميزان سواد و دانش فرهنگي و شغل و ارتباط  اجتماعي، معيارهاي تعيين کننده هر يک از دو عاملي  هستند که در بالا توضيح داده شد. ميان « سطح محتوايي گفتار» و « ميزان سواد و دانش فرهنگي » رابطه اي مستقيم وجود دارد. يعني ارتقاي عامل موجب ارتقاي آن ويژگي و تنزل آن نيز باعث تنزل سطح  محتوايي گفتار مي گردد.

4. زبان و لهجه: در تعيين کيفيت اين ويژگي عاملي  اصلي نقش دارد و آن فرهنگ بومي و  منطقه اي است.

5. آهنگ و لحن: در کنار جمله بندي، کميت کلام، سطح  محتوايي گفتار و زبان، آهنگ و لحن در شناساندن  شخصيت فرد به مخاطب نقش موثري دارد.

 يکي از پيچيده ترين رموز موفقيت دکتر الهي قمشه اي  بهره گيري وي از زبان است.

 با عنايت به اين که بخش عمده ارتباط وي با مخاطب از  طريق کلام و رسانه جمعي تلويزيون صورت مي گيرد و عمدتاً مخاطب با ويژگي هاي نوشتاري ايشان کمتر آشناست. وي بايد هر دو وجه نوشتار و گفتار را در کلام خود لحاظ کرده باشد که قشر گسترده مخاطبان را چنين جذب کرده است. نحوه بيان خودي و مردمي به  پشتوانه  فرهنگ و اطلاعات ادبي، توانايي هاي کيفي و  پردازش شده کلام استاد را جذاب و پرکشش مي سازد. به اعتبار ديگر ،  زبان ايشان آن قدر زميني و واقعي است که همه آن را درک مي کنند و از سويي ديگر ، سليس بودن کلامش با بهره گيري از جلوه هاي غنايي ادبيات جهان، به  شيوايي کلام وي و انتقال موثر مفهوم کمک شاياني کرده است.

اگر کلام ايشان فقط يکي از دو ساخت ياد شده را رعايت مي کرد در کوتاه مدت ارتباط موثر و اساسي خود را با مخاطب از دست مي داد،چرا که اگر ايشان فقط ساختخودي و مردمي را براي مخاطب باور پذير مي ساخت ولي اطمينان  و پشتوانه فرهنگي- ادبي جهان را براي مخاطبان  ايجاد نمي کرد، کلامش در کوتاه مدت به موضوعي پيش پا  افتاده تبديل مي شد و از سويي ديگر،  اگر تنها جذابيت هاي اديبانه و ظرافت هاي سخنوري  ادبي را داشت شايد مي توانست مايه دل مشغولي  پژوهشگران و عالمان باشد و احتمالاً در مردم اين  احساس را ايجاد مي کرد که ايشان شخص فاضل و عالمي  است، بي آن که اين احساس، ستايشي بيش از ستايش  فراخور يک اهل فضل را با خود داشته باشد. آميزه اقليم گفتاري مردمي و جلوه هايي از درخشش اديبانه کلام، اندامواره اي را رقم زده است که عموم مخاطبان از هر جنس و سطح فرهنگي را جذب مي کند.

 موقعيت محتوايي کلام ايشان هويت بخشي دين و دعوت مخاطب به سرچشمه ازلي و خويشتن شناسي و خداجويي است. ايشان مخاطب را به دست شستن از نظام اين جهان فرا نمي خواند بلکه به پيرايش  و بهينه کردن آن تشويق مي کند.

چه عاملي بهتر از اين ممکن است مخاطب را جذب کند؟ دعوت به حسنه دنيا و آخرت براي مخاطب جذابيت دارد. او هر دو ساحت را لحاظ مي کند.

 از «دوست» و «عشق» سخن مي گويد. به اين جهت است  که مخاطبان مشتاق و تشنه شنيدن مي مانند.

 حضرت مولانا مي فرمايد:

اي صبا آنچه شنيدي زلب يار بگو                         عاشقان محرم رازند، نه اغيار، بگو

چون حکايت کند از دوست ، من از غايت شوق      باز صد  بار بگويم که: دگر بار بگو.

 

دلي که به عشق نياز دارد و از عشق خالي است، صاحب دل را در پي گمشده اش مي فرستد و تا آن را نيابد  آرام نمي گيرد . خدا،آزادي ، دانش، هنر، زيبايي و دوست، در بيان طلب بر سر راهش منتظرند تا او کوزه خالي و غبار گرفته خويش را از آب يکي از اين چشمه ها پر کند. کشف اين رمز ناگشوده دل مخاطب از مهارت هاي سنجيده ايشان است.

ايشان براي انتقال موثر معنا گنجينه گران بهايي از ادبيات جهان، کلام خداوند و احاديث را در اختيار دارد، که دقيق و به جا از اين گنجينه بهره مي گيرد.

نقل قول مستقيم از قله هاي ادبيات جهان با زبان اصلي، هم نشاندن آن با زبان فارسي همگام با چاشني شعر،حکايت خاطره و تجربه مستقيم زندگي در کنار مکث و  سکوت هاي به جا و نيز تبسم معصومانه چهره مدوري که  از چشم هايش آتش نرم و گرم عشق، مهربان و مادرانه اما در ساحتي پدرانه، شعله مي کشد جذبه اي براي مخاطب مي شود.

 تحليل، تبين و تفسير تازه اي که او از ادبيات فولکلور  دارد و آن را در کنار ادبيات عالمانه مي نشاند راهي تازه و سرشار از طراوت در هستي شناسي است که مخاطب را به خويشتن خويش مي رساند. به گفته عبدالرحمان اسفرايني: « اين کلمه مستانه را نقش مبين و از او نقش مخوان که هر کلمه از او در عالم وحدت جهاني است که جان جان جان  از او بي جان و کفر کفر کفر در او ايمان شده سر به کافري بردارد.»

يکي از عمده ترين راه هاي جذب مخاطب براي فهم محتوا و معني بهره گيري از صداست. صداي استاد که در اين خطه به صداي مخملي تعبير شده است به دليل گرمي و طمانينه خاصي که دارد، به زودي در دل مخاطب تاثير مي گذارد.

اما اين قاعده کلي نيست. براي مثال صداي مارلونبر اندوصدايي خفه است اما در ارائه شخصيت وي همين  صدا تاثير به سزايي دارد. آقاي دکتر الهي قمشه اي سعي  نمي کند صداسازي کند.  با اين که جايگاه صداي ايشان صداي سر است و عمدتاً در بخش بيروني جلوي صورت ساخته مي شود، هرگز مخاطب به اين نقص نمي انديشد. چرا که خطيب با رعايت کردن ناخودآگاه ضرب آهنگ، هارموني، تمپو و بهر گيري به جا از مکث و سکوت با  رنگ آميزي کلمه آن را با حلاوت ارائه مي کند. فضاي کلي کلام چنان در بافت شکل و محتوا يکي شده استکه اساساً مخاطب انتظار صداي ديگري جز اين را ندارد.

 اين همه به مدد تکيه برآسمان است و قدرت لايزال حضرت خداوندي که يار خطيب است. خطيب از آسمان  به رسم زمانه يا براي خوش آيند مخاطب خاص بهره  نمي گيرد بلکه آن چنان آسمان و زمين در او يکي شده است که جزئي از ذات اوست و مثل نفس کشيدن و کارکردن قلب در هر حالتي بي فرمان، به پيروي از بخش  ناخودآگاه ذهني عمل مي کند. ناخودآگاه ذهني عام و  ازلي و ابدي است و با ذهنيت آرکيتايپي مخاطب ارتباط و  انتقال موثري بر قرار مي سازد.

 از سويي ديگر، ايشان مي داند که کلمه چقدر مقدس  است و خالق آن ذات حضرت خداوندي است. پس قدر و منزلت آن را پاس مي دارد. او « حرف» را مي شناسد و نيک مي داند که چگونه آن را ارائه کند. ايشان سر يار جز  بر سردار نمي گويد.

 به سخن ديگر، ايشان نيک به جان کلام شاندل در دفتر هاي سبز رسيده است. آن جا که مي گويد: حرف هايي هست براي « گفتن». که اگر گوشي نبود، نمي گوييم. و حرف هاي هست براي «نگفتن».

حرف هايي که هرگز سر به « ابتذال گفتن» فرود نمي آرند. حرف هايي شگفت، زيبا و اهورايي همين هايند و سرمايه  ماورايي هر کسي به اندازه حرف هايي است که براي  نگفتن دارد؛ حرف هاي بي تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه هاي بي قرار آتش اند و کلماتش، هر يک انفجاري را  به بند کشيده اند. کلماتي که پاره هاي « بودن» آدمي اند. اينان هماره در جست جوي « مخاطب» خويش اند. اگر يافتند يافته مي شوند.

سرمايه ايشان همان حرف هاي شگفتي است که هرگز  در پوشش کلمه گفته نمي شود وفقط در نگاه، مکث و سکوت ايشان نهفته است و مخاطب هر دو ساحت کلام و حرف را در يک اندامواره بسامان به جان در مي يابد.

يکي از عمده ترين راههاي نفوذ ايشان در دل مخاطب همين حرف هاست.

چون آنها مستقيم به زبان نمي آيند و مخاطب تلاش مي کند آنها را دريابد و اين برايش لذت بخش است چرا که خود را سهيم مي داند. با اين که خطيب متکلم وحده است اما مخاطب خودرا درگير گفتماني مي داند که در آن  خطيب و مخاطب در يک سطح هستند يا مخاطب دچار چنين توهمي مي شود. وقتي عشق فرمان مي دهد، « محال» سر تسليم فرود مي آورد.

کالبد شکافي رموز تاثير بر مخاطب و دلايل مقبوليت عام جلسات  دکتر الهي قمشه اي تنها در اين اندک نمي گنجد. ايشان بحري است که اين ناتوان تنها در حد تشنه اي مي تواند آن را بچشد و تشنه تر شود. از سويي ديگر، حوصله اين مقال بين از اين نبود.

 باشد که اهل فن  به ساحت هاي ديگر آن بپردازند. کلام را با سخني از سيد نعمت الله ولي به پايان مي بريم:

 

عشق است که جان عاشقان زنده از اوست            نوري است که آفتاب تابنده از اوست

هر چيز که در غيب و شهادت يابيموجود                  بود ز عشق و پاينده از اوست.

 

 
English صفحه اول