گزیده ها
«آدمی را می‌‌توان شناخت»

«آدمی را می‌‌توان شناخت»

آدمی را می توان شناخت:
از کتابهایی که می‌خواند
و دوستانی که دارد
و ستایش هایی که می‌کند

«درد شفا‌بخش»

درد است که آدمی را راهبر است
در هر کاری که هست،
تا او را دردِ آن کار و هوس و عشقِ آن کار
در درون او نخیزد، او قصد آن کار نکند

«گزینش بایسته»

«گزینش بایسته»

آن کس که موسیقیِ خوش‌آهنگ را
به‌جای صداهای ناهنجار می‌جوید،
و شادی و خورسندی را به‌جای
لذت‌ها و عشرت‌های موهوم می‌پسندد،

«طلب ای عاشقان خوش‌رفتار»

در طلب زن دائمأ تو هر دو دست
چون طلب در راهْ نيكو رهبر است
اين طلب همچون خروسى در صياح
مى زند نعره كه مى آيد صباح

«خاطرات ازلى»

در سرشت آدمی همۀ علمها
در اصل سرشته‌اند
که روح او مغیبات را بنماید،
چنانکه آب صافی آنچه در تحت اوست

«ديگ هولناك»

صحنه نمایش، غاری است نیمه تاریک
با حفره‌های آتش در میان.
سه جادوگر اهریمنیِ مکبث وارد می‌شوند:
جادوگر اول: گربه داغدار سه بار آواز کرد

«فرمان‌روایی ناروا»

با نزدیک شدن آن طوفان،
می‌بینی که هنرها یک یک
از صحنه خارج می‌شوند.
و اهریمن شب تمامی فضا را