گزیده ها

«کتابهای الهام بخش»

کتاب را به نرمی بستم
چنانکه گویی در یک رویا
و اجازه دادم که اهتزاز اندیشه ها در ذهنم دوام کند
تا سکوت را با موسیقی

 «شبهای روشن»

اى خواجه چه جويى ز شب قدر نشانى«
هر شب شب قدر است، اگر قدر بدانى
روشن به تو گويم كه شب قدر كدام است
گر زآنكه تو ادراك شب قدر توانى

«شكار شادى»

شادى كالايى نيست
كه بتوان در چارسوق جهان خريد
يا دانه اى گسترد
و آن را در دام انداخت

«ماهیت ناشناخته جوهر تغییر»

همه چیزها دگرگون می شوند
اهتزاز نغمه موسیقی را نمی توان در زنجیر کرد
خطوط چهره زیبایی رنگ می بازد
و شفاف نمی ماند

«برکات روزه»

ای اهل ایمان
ياری جویید از صبر و از صلوﺓ
همانا که خداوند با صابران همراه است (بقره: ١٥٣)
بیشتر مردمان از نماز و روزه یاری نمی طلبند و بهره ای نمی گیرند

 «گر این شراب خام است»

دوش ازین غصه نخفتم که فقیهی می گفت
حافظ ار باده خورَد جای شکایت باشد
این خود غصه ای بزرگ است که دانایان قومی نام فقیه بر خود نهند اما چنان در پوستۀ فقاهت مانده باشند که عارفانی چون حافظ را از تحصیل و عرضۀ شراب معرفت منع کنند و حوزۀ تدریس ایشان را فرو بندند. بی گمان شِکوِۀ حافظ این نیست که چرا فقیه زمان باده خواری امثال او را بر نمی تابد و خرده می گیرد زیرا ناپسندی خمر و مستی نزد فقیه کاملاً طبیعی است و هیچ کس از آن تعجب نمی کند و آن را غصه ای بزرگ نمی داند، بلکه غصه و غمخواری از تعارض اصحاب صورت و معناست چنان که سعدی فرمود:
برو ای فقیهِ دانا به خدای بخش ما را

«معرفت، محبت، عشق»

محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند
و عشق خاص تر از محبت است
زیرا که همه عشقی محبت باشد، اما همه محبتی عشق نباشد
و محبت خاص تر از معرفت است