گزیده ها

«صهبای خرد»

اى حافظ
ميخانه‌ای که تو با دست خویش بنا کردی
از هر میخانه دیگر بزرگتر است
و آن شراب که تو در آن میخانه پروردی

«در صحبت طبیعت»

لذت و ابتهاجی هست
در گذار از جنگلهای بی گذرگاه
وجد و افسونی هست
در ساحلهای تنها و متروک

«حکمت سعدی»

بر بالین تربت یحیی پیغامبر علیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق،
که یکی از ملوک عرب که به بی‌انصافی منسوب بود
اتفاقا به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بنده این خاک درند

«برو مجنون شو ای عاقل»

در ادبیات گاه از خودبینی و خودپرستی به عقل و هوشیاری تعبیر می‌کنند که از آن باید به جنون و مستی پناه برد:
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخِ مذهب ما عاقلی گنه دانست
حافظ

«عشق همه چیز است»

این که عشق همه چیز است
همه آن چیزی است که
از عشق می دانیم
و‌ همین ما را بسنده است:

«شهریارِ حُسن»

ای خنیاگر خوب روی دریایی
ای آهنگ پرنیانی، ای سایرِن آسمانی
من هیچ چاره‌ای نمی‌شناسم
و هیچ راهی نمی‌دانم

«جشن روزه»

روزه یکسو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
مِی به میخانه به جوش آمد و می‌باید خواست
نوبتِ زهدفروشانِ گران‌جان بگذشت
وقتِ شادیّ و طرب کردنِ رندان برخاست