گزیده ها
«بازار ارزش ها»

«بازار ارزش ها»

دمی باغم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد
به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد
این جهان بازار ارزش هاست و چه بسیار معاملات تهاتری که در آن صورت می گیرد: اگر دلقِ رنگارنگِ ریا را با پیاله ای از شراب اخلاص سودا می کنند شتاب کن که آن دلق جُوي نیز نمی ارزد و آن سجادۀ تقوا را نیز اگر به ساغری گرو می گیرند، از این معامله هم غافل مشو که حیف خوری و اگر می توانی همۀ کام های تلخ و زهرآگین خودپرستی را با آن شهد و شکر شادیِ مستمر که در حلقۀ عشق به همگان نثار می کنند معاوضه کنی هیچ تردید و تأمّلی مکن که «ذٰلِکَ هُوَ الْفَوزُ العَظیم».
برگرفته از کتاب " در صحبت حافظ "

«دل کار افتاده»

عرضه کردم دو جهان بر دلِ کار افتاده
به جز از عشقِ تو باقی همه فانی دانست
حافظ
"دل کار افتاده " همان دلی است که واقعۀ شگفت عشق در مرز حدوث و قدم و نهایت و بی نهایت بر او وارد شده است. الن بدیو، فیلسوف و ریاضی دان معاصر فرانسوی، در کتاب در ستایش عشق (In Praise of Love) آورده است که هرچند حادثۀ عشق در زمان رخ می دهد اما بی درنگ به ابدیت متصل می شود و این اتصال به ابدیت است که دل را جام جهان بین می کند، بدین سان هنگامی که حافظ دو جهان را بر این جام جهان بین عرضه می کند چون بر هر دو ساحت فانی و باقی احاطه دارد، عشق را بر می گزیند و فانی را به جای می گذارد.

«برّۀ کوچک» 

ای برّه کوچک، که آفریده است تو را؟
دانی چه کس آفریده است تو را؟
بر کنار آن جوی و میان آن چمنزار؛
چنین جامۀ پشمین درخشانی بر تن کرده است تو را؟

«درویش دوره گرد»

زندگی دلخواهم را به من دهید
و من دیگر هیچ نخواهم خواست:
آسمان شاداب بالای سر
و کوره راه بی پایان، در زیر پای

«ضرب»


«ضرب»

از قدیم ترین روزگار، در فرهنگ های گوناگون، شعر پیوسته قرین موسیقی بوده است و این به سبب همان ملازمۀ میان شادی و موسیقی است:
کی شعرِ تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته در این معنی گفتیم و همین باشد

«شکوه مرگ»

ای مرگ، ای فصیح ترین خطیب روزگار،
ای فرشتۀ نیرومند و دادگر،
تو عبرت آموختی آن کس را که هیچ پند و اندرزی در وی اثر نداشت
و تو انجام دادی کاری را که در زهرۀ هیچ کس نمی گنجید.

«یاد از یاد حکایت می کند»

الذکر خبر الذکر
یاد از یاد حکایت می کند
بابا طاهر
هرگاه بنده پروردگارش را یاد کند،