گزیده ها

«ماهیت الهی شعر»

اِمرسن (Emerson) مقاله اى با عنوان " شاعر " نگاشته كه
بيش از يك كتاب مفصل حاوى انديشه هاى نو و نكته ها و ظرايف معنوی
در ماهيتِ شعر و شاعرى است.
در بخشی از این مقاله آمده است:

«اصحابِ کهف»

بر حسب معمول، اصحابِ ظاهر این داستان را یک داستان تاریخی به حساب آورده اند و سوالاتشان این بوده است که این واقعه در چه زمانی از تاریخ رخ داده و این معجزه چگونه ظهور یافته و جزء جزء داستان را یک ماجرای گسترده در زمان و مکان خاص به حساب می آورند و بعضی به دنبال آن غار می گردند و باکی نیست که گروهی بر همان ظاهر قناعت کنند و ظاهر را مایه عبرت خود گردانند و از آن پند گیرند.
اما حکیمان و عارفان داستان را یک تمثیل و یک رمز و نماد از حقایقی دیگر دانسته اند و آن واقعه را چنان تفسیر کرده اند که در همه زمانها و مکانها می تواند مصداق حال کسانی باشد. از جمله گفته اند در دوران ظلم و ستم اگر هیچ راهی برای مبارزه علیه ستمکاران گشوده نیست، دستور این است که آدمیان در گروه های کوچک از ستمکاران پیوند ببرند و در غار خلوت خویش گرد آیند و منتظر تغییر اوضاع باشند. زیرا خردمند خود را بی جهت در دسترس ظلم ظالمان قرار نمی دهد بلکه جان را در جایی فدا می کند که در رسیدن به مقصود مقدسی سودمند باشد
مولانا فصل زمستان را عهد دقیانوس دانسته که در آن درختان شاخ و برگ خود را جمع می کنند و به خواب می روند تا زمستان بگذرد و بهار در رسد؛ و ایشان را در آن زمان نه برگی نه میوه ای است زیرا نمی خواهند برکت وجود خود را به زمستان سرد و بی رحم بسپارند:
در خزان چون یافت او یار خلاف 

«کرامت شعر»

شعر به راستى يك گوهر الهى است
كه در آنِ واحد هم مركز و هم محيطِ حلقه دانش است
شعر همه دانش ها را در بر مى گيرد
و همه دانش ها نیز بدان اشارت مى كنند

«قوانین» 

از اینان چه می توانم گفت جز آنکه آنها نیز در آفتاب ایستاده اند اما پشت به خورشید کرده اند؟
آنها تنها سایه خود را می بینند و سایه آنها قانون آنهاست.
و برای این مردم خورشید موجودی سایه افکن بیش نیست و قبول قانون بر آنان چیست جز آنکه خم شوند و خط سایه های خویش را بر زمین نقش کنند؟
اما شما که رو به آفتاب راه می روید، کدام سایه بر زمین افتاده شما را از حرکت باز تواند داشت؟

«خوشنویسان و شیوه بحث و جدل»

در محافل خوشنويسان نيز مانند مدرسه طلاب اغلب قيل و قال و شور و غوغايى برپاست
و بازار چون و چرا و لِم و نسلّم گرم است و به گفته سعدی:
فقیهان طریق جدل ساختند
لِم و لانُسلم در انداختند

«عدل و داد»

حکم کردن به عدالت، اگرچه وظیفۀ همۀ مردم است، امّا به خصوص اصحاب قدرت و امیران و پادشاهان بیش از همه باید آن را مد نظر داشته باشند و هیچ عبادتی ایشان را بدین درجه از ثواب نیست که بین مردم به عدل و داد حکومت کنند.
شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد ساله و زهد
قدر یک ساعت عمری که در او داد کند
حافظ

«موسی و خضر»

وقتی تورات بر موسی نازل شد و خداوند فرمود که در این کتاب بیان همۀ حقایق آمده است شاید موسی را در خاطر چنین چیزی گذشته باشد که آیا کسی داناتر از من در جهان هست.
خداوند به او می فرماید برو پیش یکی از بندگان من که من او را علم لدنّی عطا کرده ام. فردوسی گوید:
چو گویی که کام خرد توختم
همه هرچه بایست آموختم