گزیده ها

«سخنان شفابخش»

مطبوع و دلپذیر چون قطرات باران تابستان
برای گلهایی که از تشنگی سر در گریبان فرو برده اند؛
لطیف و روح افزا همچون بادبیزن بادهای خنک بر چهرۀ چوپان های گرمازده؛
و چكيده جان همچون مرهم شفابخش بر زخم های خونین

«درد آدمی»

در آدمی، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که
اگر صدهزار عالَم مُلکِ او شود، که نیاساید و آرام نیابد.
این خلق به تفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی [می کوشند]
و تحصیلِ نجوم و طِبّ و غیرِذالک می کنند

«در ماهیت زندگی»

زندگی ما بر صحنۀ عالم چیست
یک نمایشنامه، یک سوک نامه، یک تعزیه
و شادیهای ما: رِنگ تندی است از اطوار موسیقی
برای تقسیم نقشها میان بازیگران

«تبديل فاني به باقي»

چون تمام دارايى ها و لذت ها
و برخوردارى هاى اين جهان روى در فنا دارد؛
بهترين كار در جهان، تبديل كردن فانى به باقى است.
و شيوه اين كيمياگرى آن است كه

«به بخشندگان توانگر»

هنگامی که در شهر شما را با شعرهای خود دیدار می کنم
آنچه به من می بخشید، با سرخوشی می پذیرم
قرص نانی، اندک درهم و دیناری، کلبه ای و باغچه ای.
و آن هنگام که در سفر از ایالتها می گذرم،

«اخرین سخن»

من در شمار اصحاب شهامتم
و در ورطۀ پرآشوب و توفان زای عالم، لرزان و ترسان نیستم
زیرا شکوه آسمان و فروغ عالم جان را می نگرم
و ایمان، همچون سپری، مرا از هراس عالم در پناه گرفته است.

«یاد دوست»

هر زمان که یاد ایام گذشته را
به دادگاه اندیشه های خاموش خویش فرا می خوانم
بی اختیار آه می کشم
در سوک امیدها و آرزوهای برباد رفته،