گزیده ها

«کبر و نخوت»

مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست
که آبروی شریعت به این قدَر نرود
هیچ کس رانشاید که در دیگری نظر به تحقیر کند و بر او کبر و نخوت فروشد، بخصوص که شخص را گناهی نباشد که شرافت نفْس و اصول مسلم اخلاقی را زیر پا نهاده باشد. اگر شیخ شهر ریاکاری کند، 
ن مایۀ ریختن آبروی شریعت است، اما مستی آن رند شرابخوار چنین نیست. امروز نیز آنها که به طور کلی بر همۀ ادیان خرده می گیرند نمی گویند که ما از دین می گریزیم زیرا بعضی از پیروان آن دین شراب می نوشند و شهوت می رانند؛

«محرمان حرم یار»

درك سخن حافظ، همچون اشعار سعدى و مولانا،
نيازمند سنخيت روحى است
و بيش از شرح به سينۀ شرحه شرحه،
و بيش از هوش و زيركى به حيرت و بى هوشى نياز دارد

«برکات روزه»

ای اهل ایمان
ياری جویید از صبر و از صلوﺓ
همانا که خداوند با صابران همراه است (بقره: ١٥٣)
بیشتر مردمان از نماز و روزه یاری نمی طلبند و بهره ای نمی گیرند

 «گر این شراب خام است»

دوش ازین غصه نخفتم که فقیهی می گفت
حافظ ار باده خورَد جای شکایت باشد
این خود غصه ای بزرگ است که دانایان قومی نام فقیه بر خود نهند اما چنان در پوستۀ فقاهت مانده باشند که عارفانی چون حافظ را از تحصیل و عرضۀ شراب معرفت منع کنند و حوزۀ تدریس ایشان را فرو بندند. بی گمان شِکوِۀ حافظ این نیست که چرا فقیه زمان باده خواری امثال او را بر نمی تابد و خرده می گیرد زیرا ناپسندی خمر و مستی نزد فقیه کاملاً طبیعی است و هیچ کس از آن تعجب نمی کند و آن را غصه ای بزرگ نمی داند، بلکه غصه و غمخواری از تعارض اصحاب صورت و معناست چنان که سعدی فرمود:
برو ای فقیهِ دانا به خدای بخش ما را

«معرفت، محبت، عشق»

محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند
و عشق خاص تر از محبت است
زیرا که همه عشقی محبت باشد، اما همه محبتی عشق نباشد
و محبت خاص تر از معرفت است

«ریا»

زاهد و عُجب و نماز و من و مستیّ و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
دین فروشانی که زهد و نماز و تسبیح و طیلسان را متاع دکان خویش کرده اند، به سبب همان خود بینی که در ایشان هست،
از هر زهد و پرهیز که به ریا می کنند و از هر نماز و نیاز که به جای می آورند بیشتر به خود مغرور می شوند و این خود عین کفر و شرک است.

«تکرار عشق»

ای محبوب،
چرا شعر من اینچنین از غرور و شکوه نوین خالی است،
چرا اینچنین از اطوار گوناگون و شتاب و جنبش بی بهره است،
چرا با گذشت زمان به روشهای نویافته و ترکیبات شگفت التفاتی نمی کنم،