گزیده ها

«کتاب پیامبر»

کتاب "پیامبر" قصه پیام آوری است که روزی با کشتی
در ساحل شهری به نام اورفالیس پیاده می شود.
ناخدا و ملاحان کشتی با او عهد می کنند
که دوازده سال بعد او را در همین ساحل سوار کنند

«ستاره قطبی من»

من تو را ستاره قطبى خويش كردم
و ديگر هرگز راهم را در سفر زندگى گم نخواهم كرد
و هركجا روم تو آنجا حضور دارى
و فيض و بركت خود را چون هاله اى به دور من حلقه مى زنى

«ذکر»

ذکر حضور مؤثر الهی در صحن آگاهی های ماست که
اروپائیان از آن به God Consciousness،
یعنی خدا آگاهی تعبیر می کنند چنانکه مؤمن دائماً یاد خداست
یعنی همه جا به یاد دارد که او را پروردگاری است

«جوانان و فرهنگ جهانی»

آن انسان های نادر که به قول سنایی:
قرن ها باید که تا از لطف حق پیدا شود
بایزیدی در خراسان یا اویسی در قرن
همه در مجمعی گرد آمده اند و مؤثّرترین حضور خود را که

«کیمیای کار»

کار کردن همگام شدن است با زمین و آسمان
و بیکار ماندن بیگانه گشتن است با بهار و تابستان، و خزان و زمستان
و بازماندن است از قافلۀ حیات، که با غروری شکوهمند
و تسلیمی سربلند به سوی ابدیت پیش می رود.

«غول بی شاخ و دم»

شر و فساد غول بی شاخ و دمی است
که هیآتی هولناک دارد
و برای بیزاری از او کافی است که در او نگریست
اما همین غول زشت روی اگر بسیار دیده شود

«عادات و رفتارهای اجتماعی»

آن یکی دباغ در بازار شد
تا خرد آنچه ورا در کار بود
چونکه در بازار عطاران رسید
گشت بی هوش و بیفتاد و خمید