فرازهایی از کلام استاد

زيان بخش ترين بلاها اين است كه آدمي عمر را بيهودگي گذراند و فرصت طلايي زندگي را براي نيل به معرفت و كمال ضايع گذارد .

(گنجينه آشنا– ص صد و بيست)

121

يكي از كرامات ادبيات متعالي در جهان اين است كه كارها و مشيت خداوندرا توجيه مي كند و دل ها را آرامش مي بخشد .

(گنجينه آشنا– ص هشتاد و شش)

122

رسولان الهي و هنرمندان و به خصوص شاعران رسالت واحدي دارند كه همان دعوت به زيبايي و دانايي و نيكويي است كه شعار افلاطون است .

(گنجينه آشنا– ص هشتاد و سه)

123

تفسير شاعران نه تنها از قرآن بلكه از همه كتب آسماني و حتي اساطير و افسانه ها در جهت حركت از پوست به مغز و از كاه به دانه و از صورت به معني است .

(گنجينه آشنا– ص هشتاد و دو)

124

توان گفت كه رسالت شعر و ادبيات در جهان همين كار دلبري با صورت هاي آشنا و محبوب است كه چون كمند گيسو و چشم جادو و شراب بيغش و جاي خالي اهل صورت را به دام مي كشد و آنگاه ايشان را به فتراك شعر مي بندد و به حرم امن و امان عشق كه حقيقت هر عيش و مستي در آنجاست مي رساند .

(گنجينه آشنا– ص هفتاد و چهار)

125

آنها كه مُرده دِرهَم و دينارند يوسف شعر را به سيم و زري مي فروشند و ندانند كه هركس سكه خورشيد گون شعر را با بدره هاي زر سودا كند به ناداني ماند كه دُرّ شب افروز و گوهر شبچراغ را به سنگي سياه مبادله كرده است .

(گنجينه آشنا– ص شصت و هشت)

126

شلي شاعر رمانتيك انگليسي در نيمه اول قرن نوزدهم ، افزون بر شعرهاي غنايي كه نه تنها ادب انگليسي بلكه ميراث فرهنگي جهان را غنا و رونق بخشيده است، مقاله مفصلي نيز به نثر در دفاع از شعر با عنوان Defence of poetry نگاشته است. و در مقدمه آن توضيح داده است كه مقاله را به علت بي حرمتي و بي اعتنايي بسياري از معاصران به ساحت شعر و شاعري به قلم آورده است. او ضمن تاكيد بر جامعيت شعر به عنوان يك فرهنگ و ارتباط شعر با همه رشته ها و همه رشته ها با شعر، ايمان خود را به انديشه ازليت و آسماني بودن شعر نيز بيان كرده است.

(گنجينه آشنا– ص شصت و يك)
 

127

نخستين ديدار ما در اولين قطعه اين كتاب با شاعران پنجگانه شعر پارسي است، در هوايي عطرآگين ، نه از خون آهوان تتار، كه از مشك روح افزاي حضور در پيش پادشاه زيبايي و دانايي و نيكويي.پادشاهي كه آسمان ها با چرخش و زمين با لرزش و آب به ريزش، و باد با گردش به تسبيح و تقديس او مشغولند.

(گنجينه آشنا– ص پنجاه و شش)

128

جامي را بعضي منقدان نظامي ديگر گفته اند اما خود او با كمال فروتني مثنوي هاي نظامي را زر ناب و آن امير خسرو را نقره سيماب گون و آن خويش را مس بي بها خوانده و توان گفت گنجينه سازي هاي او به تقليد نظامي بهانه اي بوده است براي عشقبازي با اشعار نظامي و تتبع در سبك سخن او و سير در باغ هاي معاني او.

(گنجينه آشنا– ص پنجاه و پنج)

129

به خراسان بزرگ مي رويم تا به حضور سنايي ، بزرگ و پيشرو مثنوي عرفاني بار يابيم. سنايي مانند ناصر خسرو به ناگاه از مقبولان درگاه الهي آمده و او را بي تقاضا به باغ هاي هميشه بهارعشق برده اند و از اين رو مولانا از او به حكيم برده ياد كرده است.

(گنجينه آشنا– ص چهل و نه)

130