فرازهایی از کلام استاد

سخن از اين راست تر در جهان نيست كه شعر خوب ياد خداست و آنچه از پشت پرده شعر دلبري مي كند نقشي از جمال همان شاهد است كه جمله عالميان دانسته و نادانسته دل در گرو او دارند.

(كيميا 5-ص 65)

11

آفرينش را مي توان به دو گونه در نگاه آورد يكي همچون آينه كه چهره آفريدگار در آن هويدا است و يكي همچون

ابر كه چهره خورشيد را پنهان مي كند اگرچه از فروغ او همه بهره مي گيرند .

(كيميا 5-ص 94)

12

سرّ محبوبيت سعدي و مولانا و همه شاعران و هنرمنداني كه به جاذبه حسن و كرشمه دلبري ملك دلها را تصرف كرده اند اين است كه از نفس و نغمه ايشان بوي خوش آشنائي به مشام مي رسد.

(مقالات-ص 3)

13

عشق عامه مردم تنها به صورتي و جلوه اي است و از اين رو همه بت پرستند زيرا در صورت آن بت توقف كرده و آن را پلي براي وصول به بت آفرين نكرده اند يا بت آفرين را در او نديده اند ، اما عارفان ، حق را در همه صورتها مي بينند و در همه صورتها عبادت مي كنند.

(مقالات-ص 9)

14

خرابات آنجاست كه عاشق طاق و رواق خود پرستي را خراب مي كند و خانه اش در نور خدا غرق مي شود.

(مقالات-ص 13)

15

خودبيني نزد عارفان حجاب اكبر است و ديگر حجابها پرده از او وام گرفته اند.

(مقالات-ص 14)

16

فقير يعني آنكه خود را در برابر حق ، مالك هيچ چيز نمي داند.

(مقالات-ص 15)

17

در زندگي هر شاعر آسماني و هنرمند اصيل شبي هست كه او را به ملكوت آسمان بار مي دهند تا در آنجا به مقدار چشمي كه از ديده بيناي عشق وام گرفته است با سرچشمه خير و جمال و حقيقت كه وجود لايزال حضرت حق است ديدار كند و آيات كبراي الهي را كه اوصاف جمال و جلال اوست بي حجاب بنگرد اين شب فرخنده را عاشقان شب وصال خوانده اند كه همان شب معراج و ليله القدر است.

(مقالات-ص 55)

18

همه بزرگان جهان كه براي بشريت هديه اي از دانايي و زيبايي آورده اند ، گوشه اي از همان سلام و تحيت را كه در شب معراج عشق شنيده اند باز گفته اند.

(مقالات-ص 56)

19

شب معراج از زمان و مكان بيرون است و هر كه به نور باده توحيد از ظلمت نفس كافر كيش خلاص يابد فرشتگان مقرب بر وي فرود آيند و او را بر براق برق سير عشق نشاننند و در يك نفس از صدف كون و مكان بيرون برند و آن گوهر يكتا و شاهد زيباي عالم را كه جمله كائنات در طلبش سرگردانند با وي نشان دهند و او را شرابي نوشانند كه جامش روي يار و پياله اش چشم مست باده خوار است و بدين ديدار چنان مست و حيران شود كه تا صبح قيامت به هوش نيايد.

(مقالات-ص 57)

20