فرازهایی از کلام استاد

فال گرفتن با ديوان حافظ و هر شاعر بزرگ ديگر غنيمت است زيرا بهانه اي است براي در صحبتِ شاعر بودن و از او سخن شنيدن و موهبتي از اين ارزنده تر چيست زيرا شاعران بزرگ جمله "لسان الغيب" اند و در ايشان سروشي هست آسماني كه اي بسا خواننده را از فراموشي بيرون آورد و خروش و ولوله اي در جان شيخ و شاب اندازد.

(در صحبت حافظ– ص 687)

11

عرض حاجت پيش كساني كه در رفع حاجات خود فرو مانده اند عين خواري و سر افكندگي است، زيرا ايشان به سبب سفلگي و فرومايگي هزار منت مي نهند و تا آدمي را خوار و خفيف نكنند خاري از پاي او به در نمي آورند.

(در صحبت حافظ– ص 651)

12

اين جهان رفت و آمد، جايگاه رنج و راحت است و از اين هر دو گريز نيست مگر در آغوش عشق كه راحت آن روح و ريحان است و رنج آن مايه سربلندي و خشنودي است. از اين روست كه در اين راه هزار خون جگر بايد خورد و همچنان در دامن آشناي عشق ماند، پيش بيگانه نبايد رفت و از خويش بيگانه نبايد شد. خويش ما عشق است و غير آن شيطان است كه به كارهاي زشت فرمان مي دهد. 

(در صحبت حافظ– ص 627)

13

شاعر همان مغبچه شاد و سرخوش است كه بارقه اي از حُسن و خوبي و دانايي به وي رسيده است و بي اختيار به اين سوي و آن سوي و اين كوي و آن كوي مي رود تا مردمان را از لذت هاي وهمي و گاه شيطاني به جانب لذت هاي پر افتخار و مستي هاي پايدار فراخواند. 

(در صحبت حافظ– ص 626)

14

اگر كسي را اندكي عقل در سر باشد، تماشاي طبيعت و گل و سبزه و صحرا را بر اشتغال به قيل و قال علوم صوري مرجح مي دارد و صحبت مطربان عشق چون حافظ و سعدي و مولانا را غنيمت مي شمارد و از اين عالم بي وفا و سفله پرور روي در معشوقي مي كند كه از زمان و مكان بيرون است و روي در زوال ندارد. 

(در صحبت حافظ– ص 610)

15

در فلسفه هاي روحاني و قدسي جهان، هيچ دانشي برتر از اين نيست كه آدمي دريابد هستي او اين بدن نيست، و حقيقت ذات او يك روح الهي است، كه غبار تن بر دامنش نشسته است. همه قراين نشان مي دهد كه اين مرغ خوش الحان روح از گلشن بهشت بدين وادي آمده است و اين ترانه ها كه مي خواند هيچ گاه از دل اين غبار تيره بر نمي خيزد. 

(در صحبت حافظ– ص 590)

16

آفرينش عرصه عمل و عكس العمل است و در دنيايي كه به چند غوره آدمي مزاجش سرد و به چند مويز گرم مي شود چگونه ممكن است هزار دروغ و دغل و ظلم و جور و خشونت و بي رحمي از آدمي به ظهور رسد و هيچ عكس العملي در كار نباشد. 

(در صحبت حافظ– ص 541)

17

براي دريافت اسرار جهان و سخن گفتن با فرشتگان و كروبيان بايد مُهر و نشان آشنايي در ميان آورد: آن كسي كه در جامه زهد و تقوي انديشه هاي اهريمني در سر مي پرورد و با خوبي و زيبايي بيگانه است، محرم هيج رازي نخواهد شد بلكه سروش رازدان از پيش او به فرسنگ مي گريزد. اما آن سروش در گوش حافظ و سعدي و مولانا كه به جاي جامه پرهيز، جام شراب عشق بر كف دارند و به جاي ديوان و ددان، با خوبان و ماهرويان نشسته اند، اسرار خواهد گفت. 

(در صحبت حافظ– ص 508)

18

كارهاي جهان را از رنج و راحت و شادي و محنت چندان سخت مگيريد كه هر دم روي در هم كشيد و خُلق و خوي، گران كنيد زيرا مزاج عالم چنين است كه با سخت گيران به سختي رفتار مي كند چنان كه با بي رحمان به بي رحمي و با بي اعتنايان به بي اعتنايي و با مغروران به غرور. 

(در صحبت حافظ– ص 508)

19

روان‌شناسان معاصر براي درمان افسردگي مصاحبت با حكيمان و شاعران شاد و سرخوش را توصيه مي كنند و اگر آن ميسر نباشد مصاحبت آثار ايشان سخت غنيمت است و به همين نگاه هنگامي كه با ديوان حافظ فال مي گيرند مهم نيست كدام غزل آيد و چه پيامي برساند زيرا هر غزل كه آيد چون از عالم شادي آمده است شنوندگان را به حال و هواي شادي مي برد و كار شراب از آن مي آيد. از اين رو مي توان ديوان حافظ را ميخانه اي دانست كه ميهمانان را باده بي صداع و شراب بي خمار مي بخشد. 

(در صحبت حافظ– ص 503)

20

<