فرازهایی از کلام استاد

قلندران طريقت، پادشاهاني هستند كه از دولت فقر و درويشي به اميري و سلطاني رسيده اند و بي اعتنايي ايشان به ملك و مقام و جاه و مال و شهرت و ثروت از سرِ زهد و پرهيز نيست بلكه اين آرزوهاي خام به چشم ايشان خوار مي آيد و در شگفتند كه چگونه ممكن است كسي تاج سلطاني آدميت را از سر خود بر دارد و بر سرِ فرومايگاني چون حرص و آز و ملك و مقام گذارد و خود چون گدايي بي آبرو به غلامي ايشان قيام كند و بر دست و پاي ايشان بوسه دهد، بديهي است كه اين كار فرومايه از قلندران بلندپايه اي چون حافظ و عطار و مولانا نمي آيد.

(در صحبت حافظ– ص135)

51

آفريدگار عالم كه دلبر و معشوق ماست مصلحت را در آن ديده است كه ما در اين عالم پيوسته در تلاش و كوشش و چالش با سختي ها و محروميت ها باشيم تا بدين حيلت رشد كنيم و به كمال رسيم و اگر ما را از اين سختي ها نمي رهانّد بدين دليل نيست كه نمي داند، بلكه آن را مصلحت نمي بيند. آفريدگار عالم كه دلبر و معشوق ماست مصلحت را در آن ديده است كه ما در اين عالم پيوسته در تلاش و كوشش و چالش با سختي ها و محروميت ها باشيم تا بدين حيلت رشد كنيم و به كمال رسيم و اگر ما را از اين سختي ها نمي رهانّد بدين دليل نيست كه نمي داند، بلكه آن را مصلحت نمي بيند. 

(در صحبت حافظ– ص109)

52

هركس بدين حقيقت آشكار راه يافت كه نيل به سعادت دنيا و آخرت در عشق به زيبايي و دانايي و نيكويي نهفته است، بي گمان به هيچ راه ديگر نخواهد رفت و هيچ درِ ديگر را نخواهد كوفت زيرا اين راه فطرت آدمي است و راهي است كه جمله بزرگان جهان بدان رفته اند و اين قولي است كه جملگي برآنند. 

(در صحبت حافظ– ص 106)

53

هركس در آستان هنري چون موسيقي و نقاشي سر سپرّد و به جان و دل در پي اطوار جمال، گدايي و بندگي كند، روزي پادشاه مُلك هنر خواهد شد، پادشاهي گنج بخش و گوهر فشان كه سرخ و زردش از اشك يتيمان و خون مسكينان نشاني ندارد، بلكه سرخش چهره گلگون اوست و زردش كرامتي است از زر هنر و معرفت، كه چون خورشيد بر نيازمندان مي افشاند. 

(در صحبت حافظ– ص 93)

54

از نظر بزرگان راه درست نه جبر است و نه اختيار بلكه در اين است كه مردمان در كارها فكرت كنند و راه خوب و درست را بياموزند و با تمامي دل در آن راه استقامت ورزند و بدانند كه اجر آنها ضايع نخواهد شد و در عين حال در دل بپذيرند كه اينها فرع بر مشيت الهي است. 

(در صحبت حافظ– ص 83)

55

ما را دستي بر قلم قضا نيست كه به جاي شربت تلخ براي خود شراب صافيِ بي دُرد رقم زنيم. پس بايد دم دركشيد و خود را تسلي داد كه آن ساقي ازل كه اصل ذاتش فيض و جود و بخشش است، اگر شراب ما را درد آلود كرده است از مصلحتي به دور نيست. 

(در صحبت حافظ– ص80)

56

يكي از اشتباهات مردمان همين است كه گمان مي كنند دنياطلبان غرق عيش و عشرتند و خود آنها از قافله عقب افتاده اند، در حالي كه اگر به آن دنياطلبان نزديك شوند در مي يابند كه عشرت ها و خنده ها و خوشي هاي ايشان سطحي و پوستي است و با غبار تشويش و خار ناامني همراه است و شادي پاك و لطيف و بي خار، ايشان را در هيچ حال ميسر نمي شود. 

(در صحبت حافظ– ص 75)

57

سالك بايد پيوسته در هر روزگار خود را از جلوه بر نامحرمان مصون دارد زيرا چرخ ِفلك را با عارفاني كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره مي كنند، سرِ ستيز و دشمني است، پس اين گونه عيش خوش را از دور واژگون سپهر نهان بايد داشت و اين شمع و شاهد و شراب و شيريني را از چشم عامه مردم نيز پنهان بايد كرد. 

(در صحبت حافظ– ص 72)

58

هزار شكر كه درهاي ميكده عشق و خمخانه زيبايي و نيكويي به روي همگان باز است، خاصه امروز كه همگان مي توانند به همت فن‌آوري شگفت اطلاعات، بي هيچ سير و سفري در موزه هاي جهان بخرامند و در جنگل و دريا و آسمان، معجزات حيات را نظاره كنند و خوش تر از همه آنكه اينها مستي هاي حقيقي است كه حقيقتا نوشنده را مست و سرخوش مي كند. 

(در صحبت حافظ– ص 70)

59

آبادي دين در خرابي تعينات خودبيني است، زيرا خودبيني عين كفرو شرك است و دين با هرگناهي جز شرك بر جاي مي ماند، تنها خودپرستي است كه دين را به كلي مخدوش مي كند. 

(در صحبت حافظ– ص61)

60

<