گزیده ها

«رنج های جهان»

ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ
ازین فسانه و افسون هزار دارد یاد
این بیت از شفاخانۀ دیوان حافظ، آرام بخش دل های مضطرب و روح های معترض است که 
بدانند مزاج دهر پیوسته بر همین روال بوده است و اگر روزگار کار را به دست مشتی شوخ رعنا و گروهی گستاخ بی پروا سپرده است از جا به در نروند بلکه چاره اندیشی کنند.

«روح صورت است»

بدین بیان:
روحها به هر نسبت که پاکیزه تر
و از نور الهی سرشارتر باشند
به همان نسبت جسمی زیباتر و خوش آهنگ تر

«در حقیقت خود به خود می باخت عشق»

معشوق مطلق در مقام استغناى ذاتى، از عشق ناتمام كائنات بى نياز است:
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنى است
به آب و رنگِ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را
حافظ

«صوفیان نظرباز»

«صوفیان نظرباز»

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظِ دل سوخته بدنام افتاد
طعنی است سربسته به صوفیان که همه به نوعی و در معنایی، حریف جام و باده اند و نظربازی می کنند با هر آنچه نفس ایشان را خوش آید و در می آمیزند با مغبچگان شُهرت و نام و شاهزادگان و امیران شهوت و کام، تا کامی از جهان برگیرند،
 اما این جمله را عشرت طلبی و باده نوشی نمی شمارند و این تنها حافظ دل سوخته و عارفان لب دوخته اند که نامشان به نظربازی و جان پردازی بر زبان ها افتاده است. محتسبانِ مست غرور و خودکامی را باده نوش نمی شمارند 

«قصه عمو نوروز»

خاله پیرزن شنیده بود
که اگر در هنگام آمدنِ عمو نوروز بیدار باشد
جوانی از سر خواهد گرفت
و دوباره جوان و جمیل و پَری پیکر خواهد شد.

«بوی سعادت»

گنج هاى پنهان در ژرفاى زمين
در پيش گنجى از آرامش و آسايش
كه در قلب يك زن برای مرد نهان شده است رنگ مى بازد
من هر زمان كه به خانه نزديك مى شوم

«رنگ ناپایدار»

سبزهای طبیعت در آغاز زرد و زرین اند
اما این رنگ خوش دیری نمی پاید
هر برگی در هنگام زادن یک گلبرگ کوچک است
اما ساعتی بیش در آن مقام نمی پاید