گزیده ها

«آتش و یخ»

عالمی گفتا که در پایان کار
آتش است این دار خاکی را قرار
گفت آن دیگر که اندر زمهریر
افکند این ملک را چرخ منیر

«عشق و عقل»

در این وادی، کفر و ایمان صوری و شک و یقین وهمی، که عین یکدیگرند،
جمله می سوزد و عقل عافیت اندیشِ مصلحت بین
چون دود پیش آتش عشق محو می شود.
یا به تعبیر دیگر عقل در آتش طلب به عشق بدل می شود

«سیزده بدر»

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت؛
دیوی از این واقعه باخبر شد، درحال خود را به صورت سلیمان درآورد
و انگشتری را از کنیزک طلب کرد، کنیز انگشتری به وی داد
و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست

«در حضور بزرگان جهان»

کتاب های خوب شادترین و برترین نقطۀ های حضور انسان هاست
نقطۀ اوج ظهور و حضور سعدی، غزلیات و بوستان و گلستان اوست
و هر کسی می تواند در بهترین لحظه های عمر سعدی به حضور او برسد.
همچنین است حافظ و میلتون و نظامی و شکسپیر که

«خواب»

مکبث: شنیدم که صدایی فریاد کرد "دیگر مخواب!
مکبث خواب را کشت!" خواب بی گناه را
که چون خیاط آستین ژندۀ غم را رفو می کند
همان خواب که مرگ روزانۀ آدمیان

«ای نام تو بهترین سرآغاز»

یکی از سنّت های نیکو، آغاز کارها به نام آفریدگار جهان است
که در فرهنگ اسلامی در کلمۀ قدسي بسم الله الرحمن الرحیم متبلور شده است
و مومنان را بر حسب مراتب از این سنّت، بهره و برکتی حاصل است
مگر آنان که اسم را بر زبان می آورند و یادی از مسّما در خاطرشان نمی آید،

«وفات مولانا»

گویند مولانا در آخرین شب حیات خویش که آتش تب بالا گرفت
و یاران و خویشان اضطراب عظیم داشتند و بهاء الدین هر لحظه سراسیمه
به بالین وی می آمد و چون تحمل مشاهدۀ آن حال نداشت
با غمی جانکاه باز می گشت، غزل زیر را برای تسلای خاطر ایشان سرود