گزیده ها

«عشق همه چیز است»

اينكه عشق همه چيز است
همه آن چيزي است كه از عشق مي دانيم
و همين ما را كافي است
بار كشتي بايد به قدر گنجايش آن باشد

«شاهد هرجایی»

مشرق و مغرب هردو از آن خداست
‍‍‍‍‍‍پس شما به هر جانب روی کنید
روی خدا همانجاست
همانا که خداوند را ملکی وسیع

«دین و دیانت»

آنگاه کاهنی کهنسال گفت ما را از دین و دیانت سخنی بگوی.
پیامبر گفت: آیا من امروز از چیزی جز دیانت سخن گفته ام؟
آیا دین جز همان اندیشه ها و کردارهای ماست؟
و آنچه از دیانت که اندیشه و کردار نیست، آیا غیر از شگفتی و اعجابی است که

«سیر و سلوک ترسا»

این کتاب داستان مردی را در پیش چشمان شما تصویر می کند
که در جستجوی سعادت ابدی است
نشان می دهد که او از کجا آمده و به کجا می رود
چه کاری می کند و از چه کاری دست می کشد

«آموختن»

آنگاه آموزگاری برخاست و از آموختن پرسید.
پیامبر گفت: هیچکس نمی تواند شما را چیزی بیاموزد
مگر آنچه را که نیم خواب در فجر آگاهی شما آرمیده است.
آموزگاری که در سایه معبد میان پیروانش قدم می‌زند

«زمان»

در میان شما کیست که احساس نمی کند
که نیروی عشق در او بی انتهاست؟
و کیست که احساس نمی کند که این عشق,
اگر چه بی انتهاست,در مرکز وجود او محاط و محدود است

«عشق و شهوت»

عشق راحت دلهاست
همچون آفتاب درخشانی
که از پس باران رخ می نماید
و شهوت همه تشویش و آشوب است