گزیده ها

«داستان یوسف»

داستان یوسف به راستی حیرت انگیز است از آنکه در وهم نمی‌گنجد،
که داستانی بدین کوتاهی این همه جواهرات دانایی و نیکویی و زیبایی را
چگونه در خود جمع کرده است! اولا می‌توان گفت این قصه یک داستان عشقی است.
عشقی آن چنان گرم و سوزان و لاابالی که پیراهن معشوق را می‌درد

«هر بامداد»

هر بامداد
آن پادشاه عالم
و آن رب اعلاى كائنات
دروازه هاى شكوهمند قصرش را

«فاضلتر از نماز»

سوال کرد که از نماز فاضلتر چه باشد.
یک جواب آنکه گفتیم جان نماز به از نماز، مَعَ تقریرِه.
جواب دوم که ایمان به از نماز است، زیرا نماز پنج وقت فریضه است و
ایمان پیوسته، و نماز به عذری ساقط شود و رخصت تأخیر باشد.

«سخنان شفابخش»

مطبوع و دلپذیر چون قطرات باران تابستان
برای گلهایی که از تشنگی سر در گریبان فرو برده اند؛
لطیف و روح افزا همچون بادبیزن بادهای خنک بر چهرۀ چوپان های گرمازده؛
و چكيده جان همچون مرهم شفابخش بر زخم های خونین

«درد آدمی»

در آدمی، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که
اگر صدهزار عالَم مُلکِ او شود، که نیاساید و آرام نیابد.
این خلق به تفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی [می کوشند]
و تحصیلِ نجوم و طِبّ و غیرِذالک می کنند

«در ماهیت زندگی»

زندگی ما بر صحنۀ عالم چیست
یک نمایشنامه، یک سوک نامه، یک تعزیه
و شادیهای ما: رِنگ تندی است از اطوار موسیقی
برای تقسیم نقشها میان بازیگران

«تبديل فاني به باقي»

چون تمام دارايى ها و لذت ها
و برخوردارى هاى اين جهان روى در فنا دارد؛
بهترين كار در جهان، تبديل كردن فانى به باقى است.
و شيوه اين كيمياگرى آن است كه