فرازهایی از کلام استاد

بسياري صاحب‌نظران گفته اند كه وزن و آهنگ شعر مرهون انديشه هاي آهنگين است كه در خاطر شاعر مي گذرد و برخي افزوده اند كه هر انديشه ژرف كه از عرصه مكان و زمان بيرون مي جهد چون به بيان مي آيد خود به خود آهنگين مي شود، زيرا در ژرفاي جهان بشارتي هست از يك خبر سرورآفرين كه هركس بشنود نخست از بهجت و نشاط آن مدهوش و بي خبر مي افتد.

(در صحبت حافظ– ص يكصد و چهار)

91

عشقِ آدمي به زيبايي و دانايي و نيكويي تجلي عشقي است كه حضرت حق خود بدين اوصاف خويش داشته است. و در نهايت مي توان گفت اين شراب سرچشمه همان سه اصل "جاويدان خرد" است كه در قرآن و در ديوان حافظ با تكرارهاي بي ملال آمده و مژده رستگاري انسان و رسيدن به مقام امن و رهايي از خوف و حزن را زمزمه كرده است.

(در صحبت حافظ– ص هشتاد و پنج)

92

حكيمان گفته اند كه عشق، اگرچه با وجود مساوي نيست اما مساوق هست، يعني عشق و وجود هرچند در مفهوم با هم متفاوتند، اما مصداق خارجي هر دو يكي است.

(در صحبت حافظ– ص هشتاد و سه)

93

شراب، وعده ديدار و مژده وصال است كه در زمهرير نوميدي دلها را حرارت مي بخشد و بر تحمل سردي ها شكيبا مي كند.

(در صحبت حافظ– ص هشتاد)

94

حافظ، پاسبان عهد و امانتِ الهي و عارف وقت و قديس زمان بوده است تا معني انسانيت در جهان فراموش نشود و كوس پادشاهي و ناقوس حماسه و افتخار آدمي پيوسته در اهتزاز باشد.

(در صحبت حافظ– ص هفتاد و چهار)

95

جرعه، همان جرعه حكمت است كه حافظ خواسته است به همت آن نقش جهالت را از دلها ببرد.

(در صحبت حافظ– ص هفتاد و سه)

96

"گريه و زاري و شِكوه و شكايت" عاشقان را نبايد به جد گرفت و زنجموره يا ضجه و مويه ناميد و مايه طعن و طنز و خرده گيري دانست، زيرا شِكوه ها و ناله هاي عاشقان به حقيقت گاه بهانه گفت و گو و راز و نياز با معشوق است و گاه به تعبير مولانا حجابي است بر وجد و شادي درون تا حسودان و منكران آن احوال خوش را در نيابند و بدين تعويذ از چشم زخم ايشان در امان باشند و گاه تعليم است سالكان طريقت را كه با دوست چنين گفت و گو بايد كرد و پيش از همه برآوردن كام معشوق است كه ناله عاشقان را خوش دارد زيرا نشانه عشق است. 

(در صحبت حافظ– ص هفتاد و يك)

97

آنها كه چيزي غير حق مي طلبند گمانِ زيركي و ظن افزوني دارند اما كل را از كف مي دهند، از اين رو به حقيقت رند و زيرك نيستند كه چون كودكان گوهري را به سيبي سودا مي كنند و به گفته ابن سينا، در اشارات، بايد بر حال ايشان رحمت آورد(مرحوم من وجه) از آنكه محرومند از نعمت ها و نامحرمند با كرامت ها. 

 (در صحبت حافظ– ص هفتاد و يك)

98

رندي همان عشق حقيقي و عرفان راستين است كه قرن ها پيش از حافظ، آن درويش دلسوخته عريان، به ساده ترين كلمات در معرفي خود بر زبان آورده است، همان درويشِ عريان كه، در عين عرياني، آفتاب صفت خاصان و عامان را قباي زرافشان آورده است. 

(در صحبت حافظ– ص شصت ونه)

99

جز رندان هيچ كس را دليري و گستاخي آن نيست كه عاري از كسوت هر جامه و خالي از صورت هر خودكامه، تنها با آرايش ازلي و نمايش مثال انساني خويش كه فرشتگان را به سجده واداشت زندگي كنند و جز آنچه هستند ننمايند. 

(در صحبت حافظ– ص شصت و هفت)

100

<