فرازهایی از کلام استاد

به روايت قرآن ، اسكندر چندان به جانب شرق سير كرد تا به محل طلوع خورشيد رسيد و آن رمزي است از اين حقيقت كه اگر آدمي رو به سوي زيبايي و دانايي و نيكويي كند و در اين راه ها گام بردارد به سرچشمه نور مي رسد و ديگر مشرق خود اوست و هركجا رود مشرق است.

(گنجينه آشنا– ص936)

91

شب قدر شايد تمامي عمر و همه روزان و شبان عمر ما باشد كه بايد قدر همه رابدانيم و چون مولانا همه در هواي معشوقي و در پي آن آرمان و هدف بلندي سودا كنيم.

(گنجينه آشنا– ص902)

92

سالك هنگامي كه به وادي توحيد مي رسد از درون نيز وحدت مي يابد و از تفرقه نفساني و آرزوهاي پراكنده به جمعيت خاطر مي رسد و همه كارهاي او نظام مي يابد و يك سو و يك جهت مي شود در رسيدن بدان واحد كه عين زيبايي و دانايي و نيكويي است و ايستگاه نهايي همه كارهاي او رسيدن بدين آرمان هاي سه گانه خواهد بود.

(گنجينه آشنا– ص 801)

93

حديث آن سفلگان توانگر و تصوير شغالان بي هنر كه رنگ و جلايي يافته اند و كوس طاووسي مي زنند از نقطه هاي اوج شعر ناب در ادب جهان است.

(گنجينه آشنا– ص 751)

94

اصول كلي جاودان خرد، ايمان به آفريدگار جهان و ايمان به جاودانگي روح است و آنگاه ايمان و عمل به خوبي و راستي و شرافت نفس و خدمت به خلق و امثال اين گونه فضيلت ها.

(گنجينه آشنا– ص746)

95

بيشتر شاعران آزرده اند از تير فلك و از بازي روزگار اما عموما به حكمت و معرفت خود را از دلتنگي مي رهانند.

(گنجينه آشنا– ص 652)

96

چراغ هدايتي هست اصحاب قدرت را كه بدانند وظيفه شان چون رسالت انبيا دعوت از تاريكي به نور است و دور كردن بدان از بدي و نشاندن خوبان بر كرسي كارها.

(گنجينه آشنا– ص 523)

97

وقتي حاكم ظالم باشد بركت از همه چيز رخت بر مي بندد .چنانكه هيچ روغن در شير نماند، بايد شبان را از دشت بيرون كرد و شبان همان افراسياب است كه كيخسرو او را بيرون خواهد راند.

(گنجينه آشنا– ص 440)

98

بخت يار آنكس باشد كه يار و غمگسار فطرت خويش باشد يعني دل و جان در كار زيبايي و دانايي و نيكويي كند كه خود آنها را بيش از همه چيز دوست دارد، پس هركه زندگي خود را بر پايه اين عشق سه گانه استوار سازد، بي گمان بخت يار او خواهد بود به شرط آنكه در نيمه راه، اين سه گوهرقدسي را براي گرفتن درهم و ديناري با زشتي و نادانی و ناپسندي مبادله نكند .

(گنجينه آشنا– ص 438)

99

سخن از آن يار آشناست كه به ظاهر بي وفايي مي كند تا مدعيان پي كار خود روند. آزمون هاي عشق را گاه خطرات راه عشق خوانده اند و بسياري در همين خطرات جان مي بازند .

(گنجينه آشنا– ص 413)

100