فرازهایی از کلام استاد

مولانا و خيام از يك نهادند و مشرب و منظري به هم نزديك دارند كه ما همچون پرنده اي از جهان برين بدين مقام فرودين آمده ايم و باز به همان مقام باز خواهيم گشت .

(گنجينه آشنا– ص 410)

101

نگاه نظامي به زن،آفرينش شخصيت بي نظيري چون شيرين است كه نمونه يك زن عاشق و يك يار موافق و نديم ايام رنج و راحت است .

(گنجينه آشنا– ص 397)

102

در اين زندان عالم كه همه اسيرانيم چه خوش تركه آدمي نقش كليد را بازي كند و دري بگشايد نه آنكه بند و زنجيري بر آنچه هست بيفزايد و كار ادبيات و داستان سرايي نيز كليدي كردن است .

(گنجينه آشنا– ص 360)

103

اشكي فشاندن در غم محرومان و باراني باريدن از در و مرواريد بر نيازمندان و خود را هيچ در ميانه نديدن ، اين است مذهب عشق كه كارش چشم بخشي است نه چشم بندي، هوشمندي است نه خود پسندي و شكيبايي و حكمت گفتن در بلاهاست نه شكوه و ناشكيبی.

(گنجينه آشنا– ص 352)
 

104

هاتف همچنان خمار يك نگاه است كه آن يار به او داشته باشد و يار همان زيبايي مطلق است كه جمله كائنات به ستايش او مشغولند .

(گنجينه آشنا– ص 340)

105

نشاط اصفهاني از خوش ترين كارها كه بايد كرد ياد كرده و از جمله آنكه گاهي گناهي بايد كرد و آنگاه توبه اي و بازگشتي تا شايد از اين قهر و آشتي راهي به كوي آن معشوق بازگردد .

(گنجينه آشنا– ص 340)

106

صائب خطاب به بيخبران عالم معنا، گويد كه شما بهتر است خاموش باشيد تا خبري بشنويد و آن خبر اين است كه اگر از خويش برآييد به شاهد مقصود خواهيد رسيد .

(گنجينه آشنا– ص 329)

107

موسيقي از سرچشمه هاي فياض خلاقيت در ديگر هنرها و دانش هاست و خلق و خوي و طبع و مزاج آدمي را نيز اگر پريشان شده باشد موزون مي كند و بيماري هاي روح فرسا را شفا مي بخشد .

(گنجينه آشنا– ص 303)

108

نظامي خاطر نشان مي كند كه ماده و نيرو براي ايجاد نظام شگفت انگيز جهان بسنده نيست. طراحي بايد هوشمند، دانا و لطيف كه ماده را از خيال خود صد هزار صورت بديع بخشد .

(گنجينه آشنا– ص 289)

109

روح آدمي هيچ تعلقي به عالم خاك و اطوار آن ندارد. او از جنس پروردگار خويش است همين و بس. و دين روح همان دين عشق است كه در اين جهان به جوهر زيبايي و دانايي و نيكويي تعلق مي گيرد .

(گنجينه آشنا– ص 277)

110