فرازهایی از کلام استاد

برخي از عاشقان شعر، چون رشيد ياسمي، تمامي ترانه هاي طاهر را در يك آه جانسوزخلاصه كرده اند كه تا ژرفاي جان شنوندگان آشنا نفوذ مي كندو بارقه اين آه است كه محافل موسيقي ايراني را گرم كرده است.

(گنجينه آشنا– ص چهل و شش)

131

يكي از آشنا ترين چهره هايي كه ميهمانان ما در اين بزم با او ديدار خواهند كرد عارفي واصل و درويشي صاحبدل است به نام باباطاهر عريان كه در عين عرياني ميهمانان را از زرد و سرخ طبيعت جامه هاي دست باف روستايي مي بخشد .

(گنجينه آشنا– ص چهل و پنج)

132

در اين انجمن هاي روحاني مي توانيم بي هيچ قرار ملاقات بارها و بارها با سعدي شيرازي ديدار كنيم و او بي هيچ تكلف و تعارف، خوش خلق و خوش زبان با ما سخن مي گويد چنان كه گويي از دوستان نزديك ماست. آشنا و خودماني است. خود را در ميان نمي بيند و ديدار ما را خوش آمد مي گويد.

(گنجينه آشنا– ص چهل و یک)

133

خيام خورشيد رخي است كه چون كيخسرو روز باده در جام دشت و صحرا مي ريزد و چون منادي سحرخيزان آوازه نوش نوش او همه را به جوش و خروش مي آورد .رباعيات او گاه نه يك رباعي و نه يك غزل بلكه يك ديوان كامل شعر است كه شراب هزارميخانه حكمت را در جام كوچك يك چهار پاره به شما تعارف مي كند.

(گنجينه آشنا– ص چهل و يك)

134

هر غزل حافظ به تنهايي باغي است كه رقص كنان به سوي شما مي آيد و هيمنه وزن و آهنگش از همان دور همه را به وجد مي آورد تا به دنبال قافيه و آهنگ چون قافله روم و چين هر مهمان را هدايايي از كنيزكان حسن و ملاحت عطا كند.

(گنجينه آشنا– ص سي ونه)

135

آن پادشاه رمزي از شهرياران محفل ماست كه يكي از ايشان حافظ شيرازي است .او در اقليم زرين ادبيات پانصد باغ ميوه و گل دارد كه مي تواند نه از پانصد تن بلكه از پانصد كشور پذيرايي كند و هيچ كم و كاستي در مهمانسراي او نيايد.

(گنجينه آشنا– ص سي ونه)

136

اين كتاب "گنجینه آشنا" يك " باغ مهماني" بزرگ است كه ميزبانان آن شيرين سخنان اقليم شعرند،ميزباناني مهمان دوست كه هريك مانند ناصرخسرو قصري از قصيده هاي غراي خود ساخته وچشمه هايي از چكامه هاي روان در آن جاري كرده اندو سفره اي گسترده اند از طعام و شراب روحاني ، لبخند خوش آمد بر لب و در انتظار گوش هاي شنوا، تا چكامه هاي خود را بر ايشان فرو خوانند .

(گنجينه آشنا– ص سي ونه)

137

اين گنجينه آشناي ما مسطوره اي است از حماسه و اسطوره شعر پارسي كه از فخرش مي توان سر بر آسمان ساييد و در پيش فرشتگان گفت اينهاست معني سجده هاي شما و اينهاست كتاب درس كروبيان عالم بالا و اينهاست ميوه درخت علم الاسماء .

(گنجينه آشنا– ص سي وهشت)

138

هيچ پند مر جوانان را از اين گرانبهاتر نيست كه به ايشان بياموزند چگونه جواني و زيبايي و شادي و شادابي خود را پاس دارند.

(گنجينه آشنا– ص سي وهفت)

139

یکی دیگر از نشان هاي سخن آشنا آن است كه ذوق سليم بهانه اي برآن نمي گيرد و ميل به هيچ تغييري در آن ندارد، مانند موسيقي خوب و چهره زيبارويان كه گويي طبق آرزوي ما آفريده شده اند چنان كه حكيم طوس نيز كمال زيبايي را در نبودن بهانه بيان كرده است .

(گنجينه آشنا– ص سي وهفت)
 

140