فرازهایی از کلام استاد

تمام همت مولانا در آثارش اين است كه مردم را به عشق الهي و پيروي درست از انبياي الهي بالاخص رسول خاتم دعوت كند الا آنكه مولانا مردمان را از پوست قرآن به معني و حقيقت آن فراخوانده و صورت ها را هنگامي كه از معني تهي شوند رهزنان راه خدا و عين بت پرستي دانسته است.

(كيميا 12– ص 11)

61

آثارجلال الدين رومي بيش از هر شاعر ديگر پارسي گو آكنده از موسيقي و آواز و رقص و پايكوبي و شور و شادي است.

(كيميا 12– ص 9)

62

اردوان با ستاره شناسي دريافته بود كه شهرياري بزرگ از محبان و عاشقان حقيقت در عالم آب و گل و سراي گوشت و پوست و استخوان
(بيت اللحم)
و در آخور گاوان و خران و اصطبل چارپايان كه همين دنياست زاده خواهد شد و بايد به ديدار او رسيد و سر و جان در پاي او انداخت و همگان را نيز از قدوم مبارك او با خبر كرد. او در منزل خود ميهماني ترتيب داد و همه خويشان و نزديكان و آشنايان را دعوت كرد تا اين مژده بزرگ را که حافظ بعدها گفت: "مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید" به گوش همگان برساند و همه را فراخواند كه به ديدار او بروند.

(آن خردمند ديگر– ص 28)

63

اختر شناسي به يك معني شناخت عاشقان حضرت حق است كه به تعبير شكسپير "قايقهاي سرگردان در درياهاي طوفاني" را راه مي نمايند.

(آن خردمند ديگر– ص 27)

64

جان كلام و رسالت حضرت مسيح عشق به بشريت و رنج بردن در راه رهايي و شادي مردمان است.

(آن خردمند ديگر– ص 18)

65

سه هديه مغان هر كدام رمزي از لطايف وجود آن روح و آن كلمه الهي است كه روح القدس در مريم دميد. از اين سه هديه "طلا" كنايه از ملكوت و سلطه و پادشاهي حضرت عيسي است و "كندر" كنايه از رايحه خوشی است كه او با خود از عالم بالا آورده و جهانيان را مست كرده است و "مورد" كنايه از همه رنج ها و آلامي است كه آن حضرت در راه عشق به انسانيت به جان خريده است.

(آن خردمند ديگر– ص 10)

66

سه خردمند را گاه مغان يا مجوسان سه گانه و گاه پادشاهان سه گانه خوانده اند. از آنجا كه پادشاهان حقيقي خردمندان عالمند و مقصود افلاطون از آن كه گفته است "حكيم بايد حاكم يا پادشاه باشد"، همين است كه حكومت بايد در دست خردمنداني قرار گيرد كه به ذات خويش پادشاهند، بي هيچ نياز به رعايا و خدم و حشم و تاج و تخت.

(آن خردمند ديگر– ص 7)

67

دين عشق دين كلي تمامي آفرينش است و از كهكشان ها تا ذرات بنيادي هرچه در جهان از جاندار و بي جان هست، همه داراي دين عشقند و همه به فرمان عشق حركت مي كنند.

(كيميا 11– ص 25)

68

دين عشق با هيچ يك از اديان آسماني در تعارض نيست و هركسي مي تواند با زيربناي فرهنگي اجتماعي هر ديني به دين عشق درآيد و دين خود را هرچه هست جان بخشد.

(كيميا 11– ص 25)

69

مبناي دين عشق در همه فرهنگ هاي پيشرفته جهان در شرق و غرب وجود دارد و در آنجا نيز پيام آوران اين دين همان شاعران و حكيمان باشند.

(كيميا 11– ص 25)

70