فرازهایی از کلام استاد

آفتاب معرفت نوري است كه از نار عشق مي رويد از اين روست كه تا آدمي عاشق نشود به معرفت حقيقي دست نمي يابد ، آدميان را نمي شناسد ، جهان را بدرستي نمي بيند و اسرار آن را در نمي يابد، زيرا غير عاشق خود بين است و خود بين چگونه غير را تواند ديد مگر آنكه نقش سوداهاي خويش را در غير بيند.

(مقالات-ص 306)

71

موسيقي خوب آن است كه شنونده را از فرود به فراز آورد نه آنكه او را در فرود بي خبر كند كه در اين صورت نامش لهو به معني فراموشي و بي خبري است.

(مقالات-ص 382)

72

جمله شرابها را دو گونه توان دانست : يكي آنها كه آدمي را بي خبر كنند از حق و حجاب شوند بر حقيقت و يكي آنها كه بي خبر كنند از خويش و كشف حجاب كنند از حق .

(مقالات-ص 412)

73

راهي را كه هنرمند براي رهايي از تنگناي صورتها اختيار مي كند اين است كه دايره صورت را به اهتزاز در مي آورد و چنان تموجي در آن بر مي انگيزد كه تا كرانه هاي دور دست معاني پيش مي رود و در بازگشت همچون ارغنون نغمه جان هنرمند را براي صاحبان گوش به ارمغان مي آورد.

(مقالات-ص 430)

74

اگر كساني در سوداي جهاني كردن ارزشها و برقراري صلح و دوستي در ميان اقوام بشر باشند خوش ترين راه بازگشت به هنر و ادبيات و اخلاق است.

(در قلمرو زرين-ص 21)

75

جوهر ادبيات اعلاميه حقوق بشر و اعلاميه استقلال و آزادي و برابري انسانها از زن و مرد در پيشگاه حقيقت است.

(در قلمرو زرين-ص 21)

76

وقتي آدمي در برابر ديو قد علم مي كند نه تنها ديوها كه فرشتگان نيز او را به حساب مي آورند و همه استعدادهاي خفته آدمي در اين مبارزه بيدار مي شود و آغاز به رشد و شكفتن مي كند.

(در قلمرو زرين-ص 37)

77

جوهر ذات آدمي همان خواست است. نفس ناطقه يعني خواستن و عشق داشتن و چون سرمايه ما تنها خواستن است ، هر چه خواست عظيم تر ، آدمي بزرگ تر و شريف تر .

(درقلمرو زرين-ص 47)

78

خواستن نشان ظرفيت و قابليت آدمي است و هر آرزويي نشان قابليت و توانايي خاصي در ماست.

(در قلمرو زرين-ص 47)

79

فلسفه چيدن بال فرشتگان است. يعني فلسفه با توجيه عقلاني هر پديده جاذبه روحاني و حيات باطني آن را از ميان مي برد و عالم را خشك و بي طراوت و فاقد عقل و شعور و احساس مي كند.

(در قلمرو زرين-ص 52)

80