فرازهایی از کلام استاد

اگر همت بر نيل به كمال انساني و شرافت نفس نهاده اي، خوش تر آن است كه اين راز سر به مهر را در حلقه رندان سرمست و عاشقان يكدل و يكدست بازجويي كه از نام و ننگ خودپرستي و جلوه گري رهيده اند، تا به كيمياي صحبت ايشان در اين عالم بي بها قدر و منزلت و بها و عزت يابي. 

(در صحبت حافظ– ص 23)

71

سخن حافظ اين است كه اي معشوق با ما مهربان باش و با اسماء جمال در ما نظر كن و آن فرمان را كه از سنگدلي نشات گرفته، اگرچه رمزي از ناز و كرشمه و مكر و فريب توست از ما دور دار. 

(در صحبت حافظ– ص 15)

72

اگر داستان آينه سكندر را كه بنا بر افسانه ها غيب عالم در آن ظاهر مي گرديد شنيده اي و حيران مانده اي كه معني آن چيست، بدان كه آن آينه همان جام شراب است كه چون بنوشي به بركت آن از حجاب خويشتن برهي و احوال "ملك دارا" كه هيچ دوامي نه بر دارا و نه بر سكندر نكرد، در مستي اين شراب بر تو آشكار گردد. اگر داستان آينه سكندر را كه بنا بر افسانه ها غيب عالم در آن ظاهر مي گرديد شنيده اي و حيران مانده اي كه معني آن چيست، بدان كه آن آينه همان جام شراب است كه چون بنوشي به بركت آن از حجاب خويشتن برهي و احوال "ملك دارا" كه هيچ دوامي نه بر دارا و نه بر سكندر نكرد، در مستي اين شراب بر تو آشكار گردد. 

(در صحبت حافظ– ص 12)

73

نزد عارفان براي رسيدن به مقصود دو شرط لازم است يكي جهد سالك، و يكي توفيق و فيض الهي، و از اين دو شرط "توفيق الهي" است كه نقش اصلي را بازي مي كند و جهد تنها يك وظيفه است كه بايد به جاي آورد. 

(در صحبت حافظ– ص 11)

74

شكر خداي كه ما عاشق شديم و راز پنهان ما آشكار گرديد و خوشا كه كوس عشق و عاشقي ما را بر سر هر بازار زدند و همه خلق با خبر شدند . ابراز نگراني عاشقان از فاش شدن راز عشق تمهيدي است تا خاطرها و انديشه ها را به عظمت عشق جذب كنند و ديوان حافظ، تمام تلاشي براي آشكار كردن اين راز است، اما مردمان به سبب تعهداتي كه عشق حقيقي بر دوش ايشان مي گذارد از اين راز مي گريزند. 

(در صحبت حافظ– ص 10)

75

آن واعظ كه شامه اش به سبب استشمام روايح نامطبوع غرور و خودپسندي و حرص و حسد و جاه و مقام از شنيدن عطر دلاويز حق گويي و حق جويي محروم شده است، حرفي براي گفتن ندارد و بايد از مجلس او به دير مغان پناه برد، زيرا آنجا از بي خويشي و ديگر خواهي سخن مي رود كه آدمي را مست و سرخوش مي كند و از ملالت اشتغالات نفساني رهايي مي بخشد. 

(در صحبت حافظ– ص 9)

76

چه نسبت است ميان سالك راه معرفت كه شئونات خودپرستي را خراب كرده و صلاح و تقواي ريايي را به يك سو افكنده است، با آن زاهد خودبين كه مردمان را وعظ مي كند و خود هيچ پند نمي گيرد. 

(در صحبت حافظ– ص 8)

77

صلاح انديشي و مصلحت بيني در سخن حافظ و نيز سعدي و مولانا كنايه از خودپرستي و دنيا طلبي است و اشاره به زاهدان و عابدان و صوفيان مدعي است كه همه هوش و حواس خود را جمع كرده اند تا نان به نرخ روز خورند و با فرصت طلبي از بازار آشفته فرهنگي و اجتماعي، بيشترين بهره دنيوي را در جهت نيل به مال و مقام حاصل كنند. بدين نگاه مسلمان صلاحي نزد مولانا كسي است كه مسلماني، صلاحِ كار و سلاحِ صيد و دامِ كيد اوست. 

(در صحبت حافظ– ص 8)

78

تا آن هنگام كه ديدار كني با آن كسي كه دلت در هواي اوست، دنيا را ترك كن و كار آن را سهل گير، زيرا همه روي در فنا دارد. 

(در صحبت حافظ– ص 7)

79

حافظ به يك نكته ژرف عرفاني اشاره كرده است كه خداوند حضور ازلي و ابدي است، و بي هيچ حجاب و پرده و ساتِر، بر عالم هويداست. اين ما هستيم كه گاه حاضريم و گاه غايب و گاه در پرده و گاه بر صحنه، پس اگر از پرده غفلت بدر آييم پيوسته خود را  در حضور خواهيم يافت از آنكه صاحب جمالي عريان تر از او در عالم نيست. 

(در صحبت حافظ– ص 6)

80

<