فرازهایی از کلام استاد

دين عشق با نفي دين و شريعت خودپرستي كه دين عامه مردمان است آغاز مي شود و به تعبير خيام نخست بايد عقل و دين و دنياپرستي را طلاق داد و سپس آن دختر شراب را به همسري اختيار كرد.

(كيميا 11– ص 15)

81

مولانا دين و مذهب خود را عشق روي دلدار و دلبر يگانه عالم اعلام مي كند و آن را تنها دين درست مي خواند.

(كيميا 11– ص 13)

82

پس از نظامي، پير عشق در ادب پارسي عطار نيشابوري است و او نيز تنها رابطه مقبول ميان انسان و پروردگار را همان رابطه عاشقي و معشوقي دانسته و امتياز آدم را به شيطان و بر همه فرشتگان عشق بر شمرده و درد عشق را به عنوان دواي همه بيماري هاي نفساني تجويز كرده است.

(كيميا 11– ص 10)

83

نظامي پيش از نيوتن به جاذبه و كشش متقابل در طبيعت عالم اشاره كرده و جاذبه عمومي را همان عشق دانسته است و در جاي ديگر دعوت خود را در همه آثار خويش صلاي عشق خوانده است.

(كيميا 11– ص 10)

84

نظامي نيز از پيغامبران دين عشق است كه عشق را جان عالم مي شمارد و عشق را تنها نقشي مي داند كه شايسته است آدميان در تماشاخانه هستي بازي كنند.

(كيميا 11– ص 10)

85

نماز حقيقي، قيام كردن به عشق است و موذن الهي گويد برخيز و به تمامي قامت زندگي عشق را به نمايش گذار كه زندگي، يك نماز عشق است.

(كيميا 11– ص 10)

86

از مجموعه آثار سنايي غزنوي نيز چنين بر مي آيد كه او نيز محور ديانت را عشق به خداوند دانسته و غير عاشق را از هر ديانتي دور ديده است.

(كيميا 11– ص 10)

87

پيش از رودكي از منصور حلاج نقل شده است كه وقتي از دين او پرسيده اند گفته است "انا علي مذهب ربي" من بر دين پروردگارم هستم، و دين پروردگار نزد عارفان همان دين عشق است.

(كيميا 11– ص 9)

88

از ديرباز در ادب منظوم و منثور پارسي اشاراتي به دين عشق شده كه آن را تنها دين مقبول نزد خداوند دانسته اند.

(كيميا 11– ص 9)

89

زندگي را يك روياي تلخ و شيرين شمردن و مرگ را بيداري از آن دانستن است.

(گنجينه آشنا– ص973)

90