گزیده ها

«مرغِ زیرک»

مرغِ زیرک به درِ صومعه اکنون نپرَد
که نهاده‌ست به هر مجلسِ وعظی دامی
حافظ
□ مرغان زیرک چون سعدی و حافظ و عاشقان آنها معلوم است که فریب هر مدعی معرفت و هر صومعه‌دار عرفان‌فروش را نمی خورند و خوب می دانند که دکان موعظهٔ او متاعی جز ریا و سالوس و دعوی و پندار ندارد،

«مهربانی بر حیوانات»

گویند روزی موسی علیه السلام در آن حال که شبانیِ شعیب پیغامبر علیه السلام می‌کرد و هنوز به وی وحی نیامده بود، گوسفندان می چرانید؛ قضا را میشی از رمه جدا افتاد. موسی خواست که او را به رمه باز برد. 
میشک برمید و در صحرا افتاد و گوسفندان نمی دید و از بددلی همی رمید، و موسی از پس او همی دوید تا مقدار دو سه فرسنگ؛ چنان که میشک را نیز طاقت نماند و از ماندگی بیفتاد، چنان که بر نمی توانست خاست. 
موسی در وی رسید و بر او رحمتش آمد؛ گفت:"ای بیچاره، چرا می گریزی و از که می ترسی؟ ". چون دید که طاقت رفتن ندارد، برداشتش و بر گردن و دوش گرفت تا بَرِ رمه. چون چشم میش بر رمه افتاد، دلش به جای باز آمد، تپیدن گرفت. موسی زود او را از گردن فرو گرفت و به میان رمه اندر شد. 
ایزد تعالی ندا کرد به فرشتگان آسمانها، گفت: "دیدید بندهٔ من با آن میش دهن بسته چه خُلق کرد، و بدان رنج که از او بکشید او را نیازرد و بر او ببخشود! به عزّت من که او را برکشَم و کلیم خویش گردانم و پیغامبریش دهم و بدو کتاب فرستم، چنان که تا جهان باشد از او گویند". پس این همه کرامات او را به ارزانی داشت.

«گناهِ تَرک»

گناه آن کاری نیست که انجام می دهی
بلکه بیشتر آن کاری است که ناکرده می گذاری
و این است که در پایان روز، هنگام غروب،
قلب تو را به درد می آورد.

«گنج ها و ظرفیت ها»

آدمی بیاید که او را دریاها بس نکند، و آدمی باشد که او را قطره ای چند بس باشد و زیاده از آن زیانش دارد. و این تنها در عالم معنی و علوم و حکمت نیست، در همه چیز چنین است:
در مالها و زرها و کانها، جمله بی حد و پایان است، اما بر قدر شخص فرود آید، زیرا که افزون از آن برنتابد و دیوانه شود.
هیچ چیز نیست از نیک و بد که آن را پیش ما و در خزینهٔ ما گنجهای بی پایانش نیست. اما به قدر حوصله می فرستیم که مصلحت در آن است.
فیه ما فیه

«خدا در خیال کودک»

گویند خدا در بلندیهاست
اما اگر به فراز کاجها نظر کنی
او را نخواهی دید
و اگر ژرفای کوهها را بکاوی

«دوزخ، برزخ، بهشت»

فردوسی شاعری است که کودکان و میانسالان و کهن سالان پارسی گو و پارسی دان و پارسی خوان از زن و مرد گوش دل به داستان های پر رمز و راز او
از پیکار پیوستهٔ آدمی با دیو سپرده اند و همراه او در دوزخ و برزخ و بهشت زندگی سیر می کنند، گاه در ژرفای دوزخ با حیوانی عجیب الخلقه رو به رو می شوند که چون ضحاک دو مار حرص و جاه از دوش او رُسته و آن دو مار هر دم خواهند که مغز او را طعمهٔ خود کنند و آن حیوان نادان شهری را به خاک و خون کشیده و مغز جوانان شهر را خوراک مستمر این دو اژدهای آدمخوار کرده است.
و گاه در راه های پیچ در پیچ و پُر فراز و نشیب برزخ، جهان پهلوانی را چون رستم تماشا می کنیم که با دیوهای بی شاخ و دُم دست در کمر است، دیوهایی که نامشان سپید است و کارشان سیاه، عربده می کشند تا صدای حقی را خاموش کنند و زمین و آسمان را به غبار می آلایند تا چشم ها را ببندند، اما رستم نعره ای چون رعد بر می آورد که خواب از چشم ها و بند از دل‌های دیوان می برد.
این فریاد است که از ورای قرون پشت دیوان سیه رو و سیه کار را می لرزاند و چنان تاجی از کرامت بر سر آدمی می نهد که فرشتگان به سجود می آیند و شیطان زیر لب می گوید:

«صورت پرستی»

مردمی که ایمان را در ظواهر و صورتهایی خلاصه می کنند خواهند که به لقب مؤمن آراسته شوند بی آنکه جوهر ایمان در ایشان متمکّن گردد، بی آنکه دست از ظلم و جور و حرص و آز و فریب و نیرنگ بردارند.
 جهد در راه خدا سهل کاری نیست، اما عمارت مسجد سهل است و نام و شهرت می آورد و اعتبار کسب می کند و شخص بدان اعتبار بر قدرت و ثروت خود می افزاید. نماز را می خواند اما نیاز کس را بر نمی آورد، روزه را می گیرد و درمانده ای را نان و چاشت نمی دهد.
صورت پرستی اغلب نوعی ایمان گریزی و فرار از مسئولیتهای انسان شدن و مسلمان شدن است.
برگرفته از کتاب "در صحبت قرآن"

<