گزیده ها

«به بخشندگان توانگر»

هنگامی که در شهر شما را با شعرهای خود دیدار می کنم
آنچه به من می بخشید، با سرخوشی می پذیرم
قرص نانی، اندک درهم و دیناری، کلبه ای و باغچه ای.
و آن هنگام که در سفر از ایالتها می گذرم،

«اخرین سخن»

من در شمار اصحاب شهامتم
و در ورطۀ پرآشوب و توفان زای عالم، لرزان و ترسان نیستم
زیرا شکوه آسمان و فروغ عالم جان را می نگرم
و ایمان، همچون سپری، مرا از هراس عالم در پناه گرفته است.

«یاد دوست»

هر زمان که یاد ایام گذشته را
به دادگاه اندیشه های خاموش خویش فرا می خوانم
بی اختیار آه می کشم
در سوک امیدها و آرزوهای برباد رفته،

«وجد و نشاط»

وجد و نشاط،
رفتن روح است از خشکی به دریا
و گذشتن از خانه‌ها و كشتزارها
به ژرفای ابدیت.

«گنج حضور»

انديشه كردن در ذات حق باطل است.
نه بدان خاطر كه فكر ما كوتاه است و موضوع فكرت بلند.
بلكه چون خداوند فرمود:
ما از رگ گردن به آدمى نزديكتريم،

«چرا حق تلخ است؟»

همه شنیده اند که "حق تلخ است"، الحقُّ مُرٌّ.
اما کمتر کسی به این نکته توجه می کند که چرا حق تلخ است
و حق، که همان الله است "ذلک بِأنَّ اللهَ هو الحق" (حج: 62)
و سرچشمۀ همۀ شهدها و شیرینی هاست، چگونه می تواند در کام ما تلخ شود.

«پاک و ناپاک یکسان نیست»

(ای رسول ما) بگو هرگز پاک و ناپاک یکسان نیست
هرچند که کثرت ناپاکی ها شما را به اعجاب آورد.
پس ای صاحبان خرَد از خدا بترسید باشد که رستگار شوید.
شگفتا که با مردم سخن بدیهی باید گفت!