گزیده ها

«داستان نخجیران»

داستان نخجیران یا حکایت شیر و خرگوش را مولانا از کتاب کلیله وام گرفته
اما با نَفَس مسیحایی خود آن را جان تازه بخشیده است...
در این داستان در یک طرفِ بحث شیر است که از تفویض و اختیار دفاع می کند
و در طرف مقابل همۀ حیوانات جنگل اند که در موضع دفاع از جبر و قدرند.

«خیر و شر»

می گویند دو خداست
یکی خالق خیر و یکی خالق شر
اکنون تو بنما خیر بی شر
تا مقر شویم که خدای شر هست و خدای خیر

«جهانى در يك دانه شن»

اگر مى خواهى تمامى جهان را در يك دانه شن مشاهده كنى
و تماميت بهشت را در يك گل وحشى بيابى
بايد كه "بى نهايت" را در كف دست نگاه دارى
و "ابديت" را در يك ساعت به زنجير كشى

«بودن یا نبودن- بخش اول»

ببودن یا نبودن، بحث از اين است
آيا عقل را شايسته تر آنكه:
مدام از منجنيق و تير دوران جفاپيشه ستم بردن
و يا بر روي يك دريا مصائب تيغ آهيختن

«بودن یا نبودن- بخش دوم»

و گرنه كيست كو تن در دهد
در طعن و طنز دهر و آزار ستمگر
وهن اهل كبر و رنج خفت از معشوق و
سرگرداندن قانون

«آتش و یخ»

عالمی گفتا که در پایان کار
آتش است این دار خاکی را قرار
گفت آن دیگر که اندر زمهریر
افکند این ملک را چرخ منیر

«عشق و عقل»

در این وادی، کفر و ایمان صوری و شک و یقین وهمی، که عین یکدیگرند،
جمله می سوزد و عقل عافیت اندیشِ مصلحت بین
چون دود پیش آتش عشق محو می شود.
یا به تعبیر دیگر عقل در آتش طلب به عشق بدل می شود