گزیده ها

«در زیر نگاه خداوند»

الم یعلم بان الله یری
آیا نمی داند که خداوند می بیند؟
چه پرسش و خطاب جذاب و شیرینی است، گویی نازنینی از پشت شما را در آغوش می گیرد و می پرسد اگر مرا شناختی؟ آری خدواند می فرماید مرا نمی بینی که پیش روی تو ایستاده ام و از پنجره هر ذره ای
تو را مشاهده می کنم؟ این شرم حضور است که می تواند نگهبان ما از هر بدی باشد. این احساس حضور است که فضیلت حیا و آزرم را می آفریند، که هان هوشیار باشید:

«عشق همه چیز است»

اينكه عشق همه چيز است
همه آن چيزي است كه از عشق مي دانيم
و همين ما را كافي است
بار كشتي بايد به قدر گنجايش آن باشد

«شاهد هرجایی»

مشرق و مغرب هردو از آن خداست
‍‍‍‍‍‍پس شما به هر جانب روی کنید
روی خدا همانجاست
همانا که خداوند را ملکی وسیع

«دین و دیانت»

آنگاه کاهنی کهنسال گفت ما را از دین و دیانت سخنی بگوی.
پیامبر گفت: آیا من امروز از چیزی جز دیانت سخن گفته ام؟
آیا دین جز همان اندیشه ها و کردارهای ماست؟
و آنچه از دیانت که اندیشه و کردار نیست، آیا غیر از شگفتی و اعجابی است که

«سیر و سلوک ترسا»

این کتاب داستان مردی را در پیش چشمان شما تصویر می کند
که در جستجوی سعادت ابدی است
نشان می دهد که او از کجا آمده و به کجا می رود
چه کاری می کند و از چه کاری دست می کشد

«آموختن»

آنگاه آموزگاری برخاست و از آموختن پرسید.
پیامبر گفت: هیچکس نمی تواند شما را چیزی بیاموزد
مگر آنچه را که نیم خواب در فجر آگاهی شما آرمیده است.
آموزگاری که در سایه معبد میان پیروانش قدم می‌زند

«زمان»

در میان شما کیست که احساس نمی کند
که نیروی عشق در او بی انتهاست؟
و کیست که احساس نمی کند که این عشق,
اگر چه بی انتهاست,در مرکز وجود او محاط و محدود است