گزیده ها

«یکی بسیار و بسیار اندکی شد»

سرآغاز داستان های کودکان در فرهنگ ما این است که
."یکی بود و یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود"
این عبارت ساده وکودکانه به حقیقت سرآغاز داستان آفرینش
و درس اوّل و آخر در همه معارف بشری است

«مستیِ مرگ»

یارانِ موافق همه از دست شدند
در پایِ اَجَل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک "شراب" در مجلسِ عمر
دوری دو سه پیش تر زما مست شدند

«کاسۀ واژگون»

آن کاسۀ واژگون که خوانیمش آسمان
و به مرگ و زندگی خانه گرفته ایم در زیر آن
دستها را به سوی آن به نیاز بر مکن
کاو نیز چون من وتو بَود سخت ناتوان

«زن و آتش پرومته»

من از کتابِ چشم زن این نظریه را می خوانم
که در نگاه او آن آتش پرومته
و آن اخگر الهی همچنان افروخته است
و کتابها و کتابخانه ها، همه آنجاست

«نشان های سخن آشنا»

قضاوت های مشترك و جمعی انسان ها درباره یك شاعر
یا آواز خوان یا معمار یا نقاش بزرگ بهترین دلیل بر این است كه
آن شاعر متاعی آورده است كه هركس از هر دسته و طبقه
و جغرافیا و آب وهوا لطف و زیبایی آن را تشخیص می دهد.

«فرشتگان و شیاطین درون»

از دیدگاه محیی الدین و مولانا فرشتگان مقرّب
چون جبرئیل و میکائیل و شیاطین انس و جن
و همۀ پیامبران از آدم تا خاتم همه در همۀ انسانها
به گونه ای تجلّی دارند و همه در خدمت آدمیان هستند

«سه کتاب و یک عشق»

محور اصلی سخن مولانا
در دیوان شمس و مثنوی و فیه مافیه عشق است:
این سخن آبی است از دریای بی پایان عشق
تا جهان را آب بخشد جسمها را جان کند.